نویسنده : mohammadhasan
تاریخ : پنجشنبه 14 آذر1392







منبع:سایت آشپزی خوراکیها

نویسنده : mohammadhasan
تاریخ : چهارشنبه 13 آذر1392
1_همبستری در زمان ماه گرفتگی



طبق احادیث و روایات ذکر کردند که در زمان خسوف مردان با زنان اگر ھمبستر شود و بچه ای به وجود بیایدممکن است دچارعلائمی بر روی بدن شود(ماه گرفتگی ) و نزدیکی در زمان خسوف مکروه است .
از لحاظ علمی ثابت شده است که بعلت اختلالات در نیروی جاذبه زمین احتمال اینکه نطفه ای ای که در زمان خسوف بسته شود دچار انومالی (نقص خلقتی ) شود بیشتر از زمان عادی است
برای لانه گزینی تخمک زن بعد از لقاح و رسیدن اسپرم اقایان به تخمک زن یک نیروی جاذبه طبیعی لازم است و در زمان ماه وخورشید گرفتگی و رعد برق و زمین لرزه نیروھای جاذبه دستخوش تغییراتی می شوند که بر روی اسپرم و تخمک اثرات سوءمی گذارند.

2_حدیث از پیامبر اکرم(ص):وقتی آلت تناسلی مردی می ایستد عقل اوزایل میگردد.


هورمون تستوسترون که در زمان بلوغ به طور ناگهانی در پسران افزایش می یابد علاوه بر ایجاد علائم ظاهری بلوغ باعث تاثیرات زیادی بر روی مغز مردان می شود.
مهمترین اثر تستوسترون در اقایان افزایش حس در سیستم حسی و افزایش فعالیت سیستمی در مغز به نام سیستم گلوتامینرژیک است.
افزایش تستوسترون و  فعالیت  سیستم گلوتامینرژیک در پسران باعث ایجاد حالت خشونت و تهاجم جنسی در انها می شود.  زمانیکه سیستم گلوتامینرژی فعال می شود  شخص قادر به استدلال عقلایی نیست و می توان گفت شهوت انسان بر عقلش غالب می شود .
 
3_در دین اسلام دختران در سن 9 سالگی به سن تکلیف میرسند و باید شرعیات را رعایت کنند:

صحیحة ابن أبی عمیر عن غیر واحد عن أبی عبد الله ( الإمام الصادق علیه السلام ) قال: حدّ بلوغ المرأة تسع سنین؛ (وسائل الشیعة 14 : باب 45 من مقدمات النکاح ، ح 10) ابن ابی عمیر از طرق مختلف از امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کند که فرمودند: سن بلوغ دختر، از 9 سالگی است.
مراد از رسیدن دختر به 9 سالگی، تمام شدن 9 سالگی است زیرا بلوغ در لغت به معنای منتهی شدن به نزدیک‌ترین مقصد زمانی یا مکانی یا غیر آن است. (المفردات (الأصفهانی)
تعلیل موجود در روایت، به این معنا نیست که حکم بلوغ در سن 9 سالگی، منوط به حیض شدن است؛ زیرا در صورت چنین برداشتی، روایت بر اکثر مصادیق، قابل صدق نخواهد بود. حیض شدن در 9 سالگی، امری نادر است.در واقع بلوغ با ادای تکلیف متفاوت است.

بین سن بلوغ مردان با زنان 6 سال اختلاف وجود دارد یعنی چیزی معادل 66 ماه
واز سوی دیگر زنان تا رسیدن به زن یائسگی که بین 45 تا 50 می باشد در طول این مدت چیزی معادل 66 ماه با موضوعی بنام عادات ماهانگی مواجه می باشند که عملا در این ایام به دلیل فیزیک بدن از امتیازات لازم برای عبادت به درگاه حضرت حق محروم می باشند. که بلوغ زودرس در شریعت اسلام در واقع جبران کسری عبادات این مدت است تا دختران از این فیض محروم نباشند.
4_تاکید اسلام بر استفاده از حجاب در بانوان:
 فرومون چیست pheromones
فرومون پیام دهنده‌ای است که اعضای یک گروه خاص از گیاهان یا جانوران را تحریک میکنند. فرومون‌ها مواد شیمیایی هستند که قادرند گیرندگان پیام را خارج از بدن تولید کننده پیام تحریک کنند و بر رفتار آنها تاثیر بگذارند. فرومون‌های بسیاری از جمله فرومون‌های هشدار دهنده، فرومون‌های سکس، و فرومون‌های دنبال غذا رفتن وجود دارند.
به عنوان مثال، فرومون موجود در ادرار سگ‌ها، قلمرو آن‌ها را مشخص می‌کند یا می‌تواند برای جذب جنس مخالف مؤثر باشد.
حشرات نیز (به خصوص زنبور )از بدنشان ساطع کرده  و می تواند باعث تغییر در فیزیولوژی و  رفتار دیگر حشرات  شود.این ماده در زنبور عسل یکی از اصولی ترین راهای ارتباطی بین مللکه با دیگر زنبورها است.
فرومون ها علاوه بر اشک زنان در بدن انها وجود دارد و استفاده از چادر می تواند از انتشار فرومونی که از بدن زن خارج و مردان را تحت تاثیر قرار می دهد به مقدار زیادی جلوگیری کند.علت تاکید استفاده از حجاب در دین اسلام برای زن همین کاهش فرومونیاست که از بدن زن ساطع و مردان را تحت تاثیر قرار میدهد.

5_به فرموده  پيغمبر گرامی اسلام  شب زير درخت خوابيدن مکروه است.

و همچنین زیر درخت جماع کردن مکروه است

به علت فتو سنتز گیاهان روزها اکسیژن جذب و شب ها CO2 دفع می کنند اگر کسی شب زیر درخت بخوابد به دچار گاز گرفتگی با CO2 شده و تا صبح خواب های بد و آشفته می بیند.

و علاوه بر آن شب ها به علت افزایش تون سیستم پاراسمپاتیک قلب اهسته تر می زند و گردش خون اهسته تر است و فشار خون پائین می افتد کسانی برنش های ریه انسان بسته تر شده زیرا بدن چون فعالیت ندارد احتیاج به اکسیژن زیادی ندارد.

کسانی که شام سنگین خورده و بلافاصله به رختخواب می روند خون برای جذب غذا به سمت معده می رود و به این علت خون کمتری با اکسیژن کمتری به مغز می رسد و انسان خواب های وحشتناک می بیند

نویسنده : mohammadhasan
تاریخ : سه شنبه 12 آذر1392

قلب عضوی از اعضای رئیسه ،مبداء و معدن روح حیوانی و حرارت غریزی است و به واسطه ی شرافت عمل آن که ارصال و رساندن حیات به همه ی اجزای بدن است ، عضوی ارزشمند و ارزنده محسوب می شود. لذا سلامتی و صحت آن باید بسیار مورد توجه قرار گرفته و از عروض بیماری و مرض بر آن پیشگیری شود. همچنین لازم است که در صورت بروز بیماری به زودی اقدام به معالجه و درمان آن نموده و قلب را از آسیب ها و آفات رسیده به آن ایمن ساخت. در معالجات امراض قلبی و استخراج مواد او بهترین راه تقویت قلب است.تنقیه خلط غالب،تقویت قلب ، اصلاح غذا خیلی مهم اند .

فرح ،شادی ، سرور ، غم ، حزن ،اندوه و غضب از عمده اسباب موثره در قلب اند. فرح و سرور موجب تقویت قلب و غم ،ترس، غضب و خجالت موجب تحلیل روح و تحلیل نیروی حیوانی و ضعف قلب می شوند.پرداختن به تفریح و شادی و سرور، دور کردن افکار بد و وسوسه های بد از خود ،خشمگین نشدن و غضب نکردن از جمله موارد، جهت حفظ سلامتی قلب محسوب می شوند.

 نبض:

اگر نبض سریع یا بزرگ است یا پیاپی نشان از حرارت قلب است و نبض نرم نشان از طبیعت مرطوب قلب و نبض سخت نشان از طبیعت خشک قلب است. اگر نبض نیرومند و درست و منظم باشد نشانۀ سلامتی قلب است و اگر بر خلاف این بود نشان از سالم نبودن قلب است.

معیارهای درک حالات قلب»:

 نفس:

نفس بزرگ یا سریع و پیاپی نشان از حرارت قلب است و بر عکس آن از سردمزاجی قلب است.

سینه:

سینۀ پهن و گشاد نشان از حرارت طبیعت قلب است و برعکس آن نشان از سردمزاجی قلب می باشد.

موی سینه:

اگر بر روی پوست سینه, موی زیادی است به خصوص اگر مو فرفری باشد, نشان از حرارت قلب است و برعکس آن نشانۀ سردمزاجی قلب است.

اگر سینه اصلا مو نداشته باشد, نشان از خشکی مزاج قلب است.

لمس پوست:

اگر تمام بدن دچار حرارت غیرعادی باشد نشان از حرارت مزاج قلب است و برعکس آن نشان از سردمزاجی قلب است.

اگر تمام بدن نرم باشد نشان از رطوبی بودن مزاج قلب است و اگر تمام بدن سخت باشد, نشان از خشکی مزاج قلب است.

اخلاق و رفتار بیمار:


اگر کسی در طبیعت خود از حالت عادی خشمگین تر است,نشان از گرم مزاج بودن قلب است و اگر کسی  طبیعتا خشمگین نیست و جرات ندارد, نشان از سردی مزاج قلب است.

نیروی بدنی:

اگرنیرو و قدرت انسان کم و ضعیف باشد, نشان از ناتوانی قلب است و ناتوانی قلب نشان از سردی مزاج است.

اگر بدن نیرومند باشد, نشان از نیرومندی قلب است و نیرومندی قلب نشان از اعتدال مزاج است.

اگر بدن دچار پکری و التهاب باشد, نشان از این است که حرارت قلب غریزی نیست.

خیال و گمان:


اگر فکر و خیال انسان به شادی و خوش بینی متمایل است, نشان از نیرومند بودن قلب است و برعکس آن نشان از حرارت قلب می باشد.

اگر فکر و خیال انسان به بزدلی و اندوه تمایل دارد, نشان از خشک مزاجی قلب است.

انواع مزاج قلب:

قلب گرم مزاج : شخص دارای نبض و نفس عظیم و متواتر۱ بوده، شجاع و چابک و بانشاط می باشد. گرمای زیادی طبع باعث شتابزدگی و تهور گردیده و زود عصبانی می شود. سینه اش پهن است و موی بسیار دارد. اگر همراه سینه پهن دارای سر کوچکی باشد نشانه گرمای زیادی قلب بوده و اگر سینه کوچک و سر بزرگ باشد نشانه سردی قلب است. اگر قلب گرم باشد، مزاج همه اندامهای دیگر را نیز گرم می کند مگر اینکه مزاج جگر(کبد) سرد باشد و سرمای آن با گرمای قلب مقابله و برابری کند.

قلب سرد مزاج : شخص دارای نبض و نفس ضعیف و آهسته و متفاوت (متغیر) بوده، بددل و تنبل و کسل می باشد. سینه اش بی مو بوده و اگر مزاج جگر گرم نباشد و با سرمای قلب مقابله نکند، آنگاه مزاج کل اندامها سرد می گردد (البته منظور بطور نسبی می باشد، یعنی مزاج کل اندامها سردتر از حالت معمولی خواهد بود نه اینکه مثلا مزاج گرم عضله ها به مزاج سرد تبدیل شود!)

قلب خشک مزاج : شخص دارای نبض و نفس سنگین (صلب) بوده و رفتارش کند خواهد بود. دیر و آهسته عصبانی می شود و هنگام عصبانیت، سخت و مشکل آرام می گیرد. لجوج و لجباز بوده و اگر جگر به قدر کافی مرطوب نباشد، مزاج کل اندامها خشک می گردد ( باز هم بطور نسبی).

قلب تر مزاج : شخص دارای نبض و نفس نرم و روان بوده، حالتش در هر کاری خیلی زود تغییر می کند. زود عصبانی شده و زود آرام می گیرد و اگر جگر به قدر کافی خشک نباشد، مزاج کل اندامها مرطوب می گردد.

قلب گرم و خشک : شخص دارای نبض و نفس سنگین و عظیم و سریع و متواتر بوده و سینه اش پر موست. سریع و چابک و لجباز می باشد و زود عصبانی شده و دیر آرام می گیرد.اگر سینه اش پهن باشد آنگاه باعث می شود قدرت و سرعت و تواتر تنفس بسیار بیشتر گردد.

قلب گرم و مرطوب : شخص دارای نبض و نفس عظیم بوده ولی سریع و متواتر نیست یعنی نبض و نفسی عظیم و آرام و ناشمرده خواهد داشت. در کارها سبک و چابک است اما نه به اندازه مزاج گرم و خشک. موی سینه اش نسبتا زیاد است. زود عصبانی شده و زود آرام می گیرد.

قلب سرد و مرطوب : شخص دارای نبض و نفس ضعیف و آرام و غیر متواتر (ناشمرده) بوده موی سینه اش بسیار کم می باشد. بددل، تنبل، کسل و لجباز بوده و می تواند خودش را با شرایط مختلف تطبیق داده و با هر موقعیتی کنار بیاید و بسازد.

قلب سرد و خشک : شخص دارای نبضی سنگین (صلب) و ضعیف بوده، نفسی معتدل و آرام و ناشمرده دارد. سینه اش بی مو یا کم موست.خیلی سرحال و با نشاط نیست و نسبتا کسل و تنبل می باشد. کمتر عصبانی می شود ولی زود کینه به دل می گیرد و دیر فراموش می کند.

نشانه های سوء مزاج گرم قلب :

-به تندی و پیاپی زدن نبض بیش از حد طبیعی

-به تندی و پیاپی نفس کشیدن بیش از حد طبیعی

-شخص از بوییدن و یا خوردن چیزهای گرم دچار آرامش می شود

-ترسو و بزدل بودن

-شخص بسیار مهربان و دل نرم است

نشانه های سوء مزاج تر قلب:

-نبض کندتر ار نبض طبیعی می زند

-بیمار نسبت در اموری که بر روحیه تاثیر می گذارد سریع واکنش نشان می دهد و سریع هم فراموش می کند

-بیمار اکثرا دچار تب های عفونی می شود

نشانه های سوء مزاج خشک قلب:

-نبض بیمار گرایش به خشکی ذارد

-بیمار نسبت به اموری که بر روحیه تاثیر می گذارد سریع واکنش نشان می دهد و واکنش پابرجا می ماند

-بدن بیمار پرحرارت و گدازنده است

  حفظ صحت قلب:

برای حفظ صحت و سلامتی قلب لازم است که از بوییدن اشیای بدبو احتراز شود .نباید روح را با استنشاق بوهای بد مکدر ساخت . مصرف سیگار ، قلیان و مشروبات الکلی فوق العاده برای قلب ضرر دارد . نباید مبخرات ( مواد غذایی که از خوردن آن ها بخار تولید می شود مانند پیاز) تناول شود.استفاده از عطر های خوشبو ، پوشیدن لباس های معطر ، مصرف مفرحات و مقویات قلب ، استعمال ادویه مفید برای قلب که طبیعت گرم دارند در زمستان و ادویه قلبیه سرد در تابستان ،پرهیز از زیاده روی در ورزش های سنگین و سخت ، پرهیز از مقاربت مفرط و بیداری زیاد ، برای پیشگیری از ابتلا به بیماری های قلبی و حفظ سلامت قلب توصیه می شود . ورزش ملایم و معتدل به طوری که نه خیلی سخت و نه خیلی سبک باشد برای قلب مفید است . خوردن غذاهای غلیظ و پرخوری جزء موارد مضر برای قلب محسوب می شوند. خوردن ماءاللحم(آبِ گوشت)،زرده تخم مرغ نیم برشت ،آب انار تازه خوب است. شکم نباید قبض باشد،زیرا بخارات متصاعده از مدفوع محتبس شده موجب آزار قلب میشود.پس لازم است که شکم نرم باشد و از یبوست جلوگیری شود.
 اگر می خواهی که داروهای علاج بیماری قلب را کاملاً یاد بگیری و بشناسی باید به لوحهای داروهای ساده مراجعه کنی و از لوحی که درباره اندامان نفس کش است داروهای علاج قلب را برچینی.
اما در اینجا به حسب نیازمندی در این هنگام که سخن راجع به قلب و بیماریهای قلب است، داروهایی را ذکر می کنیم ونام می بریم که در راس داروها قرار دارند و مادر سایر داروهای علاج قلب به شمار می آیند.
می گوییم: داروهایی که در علاج قلب نزدیک به اعتدال مزاج هستند عبارتند از: یاقوت، بیجاده، فیروزه، طلا، نقره، گل گاو زبان.
داروهایی که مزاج گرم دارند و آنها را داروی گرم می نامیم عبارتند از:
درونه، ماه پروین، مشک، عنبر، زنجبیل بیابانی، ابریشم که خاصیت گرمی دارد، زعفران، بهمنان، که زعفران و بهمنان خیلی زود بهره می رسانند، میخک، که بسیار تاثیر عجیب دارد، عود خام، بادرنجبویه، بزر بادرنجبویه، ریحان کوهی، بزرریحان کوهی، شاه افسرم، بزر شاه افسرم، قاقله، فلنجه، پلنگ مشک، برگ ترنج، گوشت ترش ترنج، درخت هندی(سازج)، زنجبیل شامی، که تاثیر شگفت آور دارد.

 

فرآورده های خوراکی مفید برای قلب:


گوشت های مفید : بره و بزغاله بدون چربی ، ماهی های ریز، پرندگانی که گوشت لطیف دارند مانند جوجه مرغ خانگی ، گنجشک،   دراج،کبک،کبوتر.قلب حیوانات حلال گوشت، قلب سمانی(بلدرچین) گوشت پخته شده در شیر مقوی قلب و بدن است.

میوه های مفید : سیب، به ،گلابی، انار ،لیمو، ترنج(بالنگ) ، آناناس

سبزی جات مفید:نعناع،ریحان ، بادرنجبویه ، بادروج(تره خراسانی،ریحان کوهی)، ریواس، کاسنی بیابانی، کاهو، خرفه، ،گشنیز، کدو.

سایر موارد : نوشیدن گلاب ، عرق بیدمشک ، عرق صندل در امراض قلبی بسیار مفید است .رب انار، رب سیب ترش و شیرین. ،آب سیب ، مربای سیب ، مربای به ، مربای بالنگ ، مربای آناناس ،آب انار، آب گلابی شیرین ، آب ترش بالنگ ، شربت آناناس ، جلاب ، پوست زرد ترنج (خلال در مربا و پلو) آمله و هلیله (می توان به صورت مربا مصرف کرد) ، پسته ، تمرهندی ، سنجد ، لعاب به دانه، لعاب اسفرزه ،دارچین ، هل، کندر تخم خرفه،تخم کدو ، تخم فرنجمشک، تخم گشنیز، تخم ریحان (تخم شربتی)،عرق کاسنی، گشنیز خشک ، گل سرخ خشک( پودر کرده در دوغ مصرف شود)،گلقند مفرح و مقوی قلب اند.

- شربت عرق بهار نارنج با تخم فرنجمشک مفرح و ضد استرس و اضطراب است.

- شربت زعفران مفید برای امراض قلبی و بی حالی و سستی بدن : زعفران 1 قاشق چای خوری سر خالی ، در 2 لیوان آب جوش ریخته تا دم بکشد. سپس با آب،گلاب و کمی عسل یا شکر میل شود. در طول روز چندین بار استفاده شود.

- شربت گلاب : ترکیب گلاب ، آب ، ، عسل یا شکر و تخم شربتی.

جلاب: یک کیلو شکر را با 3کیلو گلاب روی حرارت ملایم قرار داده ،جوشانده و کف آن را بگیرید تا مقدار آن به نصف برسد .سپس یک گرم زعفران ساییده را به آن اضافه کنید.مایه شربت فوق را در ظرفی نگهداری کرده و موقع مصرف با آب رقیق کرده و بنوشید.

- برگ بادرنجبویه را در گلاب جوشانده تا قوت آن را بگیرد سپس آن را صاف کنید.یا عصاره بادرنجبویه را با یک سوم تا دو سوم آن گلاب مخلوط کرده به قوام بیاورید.برای همه اقسام ضعف قلب مفید است. مخصوصا اگر گاوزبان خشک در جوشانده بادرنجبویه یا عصاره گاوزبان را با عصاره بادرنجبویه مخلوط سازند.اگر مزاج بسیار گرم است عصاره گاوزبان بیشتر وعصاره بادرنجبویه کمتر باشد وگرنه هر دو مساوی باشند.

- عصاره گاوزبان ،عصاره کاسنی مساوی هم، عصاره سیب 4 برابر یکی از آنها ، گلاب 2 برابر همه.عصارات را با شکر سرخ یک ششم همه به قوام بیاورید.

- ترکیب آب سیب ،گلاب و شکر .

- فالوده سیب : سیب رنده شده با کمی گلاب ، عرق بیدمشک و کمی عسل .

- رژیم سیب: روزانه 7-8 استکان آب سیب ، یا چند کاسه فالوده سیب ، یا 10-15عدد سیب مصرف شود.

می توان از ابتدای شب تا وقت خواب هر یک ساعت یک لیوان آب سیب به جای شام مصرف کرد.

داروهای قلبی:

 قلب اندامی است  ارزشمند، ارزنده تر از هر اندامی که در رده سر اندامها قرار گرفته اند. پس باید هنگامی که قلب را به وسیله دارو معالجه می کنیم، با اعتماد بر خویش به تداوی و معالجه بپردازیم، حال این معالجه پاکسازی قلب از خلط باشد، یا مرام از معالجه تبدیل مزاج قلب به سوی حالت طبیعی باشد. اگر برای پاکسازی خلط از قلب به رگ زنی اقدام نکردیم و داروی پاکساز به جای رگ زدن به کار بردیم، نباید چندین وسیله را با هم در یک آن واحد به کار اندازیم و دلیل آن باشد که همه پاکسازند.
گاهی دانشمندان قدیم، برای رسانیدن دوای گرم سازگار با قلب کاری می کردند. چنانکه: ار دردی گوهر اکثر داروهای سردی بخش( از گوهر سنگین اکثر داروهای سردی بخش. نسخه) که کمتر نفوذ می کنند و طبیعتاً گرایش به ماندن و ماندگار شدن دارند و از نفوذ کردن در می مانند، داروی برطرف کردن مزاج سرد قلب را می ساختند و برای این که بتواند نفوذ کند و ثابت نماند، داروی گرم نفوذ کننده  را با داروی ساخته از دردی گوهر داروهای سرد می آمیختند تا داروی سرد را نفوذ دهد و آن را تا سر منزل مقصود بدرقه کند و طبیعت این داروهای درهم آمیخته رابه قلب تحویل دهد.
مثلاً زعفران را با سایر آمیزه های قرص کافور مخلوط می کردند که زعفران کافور و آمیزه هایش را به سوی قلب روانه کند و نفوذ دهد که پس از رسیدن دارو به قلب نیروی طبیعی دست به کار شود و داروی گرم را از قلب منحرف سازد و آن را به روان تسلیم کند و سردی بخشها را برای پایین آوردن درجه حرارت مزاج گرم ناسازگار قلب و تعدیل سوء مزاج گرم قلب به کار وا دارد.
این اسلوب معالجه در پیشینیان در واقع مفید تر از آن است که تنها داروهای سردی بخش را برای تعدیل مزاج گرم ناسازگار قلب استعمال نمایند، چنین داروهای سرد خالص، بدون کمک گرفتن از داروهای گرم نفوذ دهنده، در اول راه گیر می کنند و راه لازم را نمی پیمایند و بدون راننده به راه روی ادامه نمی دهند.

- شربت سیب : مقدار دلخواه آب سیب را روی شعله بگذارید تا نصف آن بخار شود.آنگاه صاف کرده بگذارید یک شب بماند. دوباره روی شعله ملایم گذاشته تا غلیظ شود . باز صاف کرده ، در ظرف شیشه ای بریزید . اگر تابستان باشد ، چند روزی آن را در آفتاب گذاشته تا ماده آبی آن بخار شود.شربت را در ظرف شیشه ای نگهدارید و از آن استفاده کنید. اگر خواستید شربت شیرین باشد به ازای هر 3 کیلو از افشره سیب 450گرم شکر در آن ریخته و به قوام بیاورید.

- حلوای سیب یا به(مقوی قلب،معده،کبد،مولد خون صالح و معتدل الکیفیت):سیب(یا به) ، به مقدار لازم پوست گرفته ، حصه ها را جدا کنید سپس سیب ها (یا به )را تکه تکه کرده و با آب بپزید تا له شده و آب آن بسوزد.کمی گلاب ،عسل کف گرفته یا شکر به قوام آورده به آن اضافه کرده ،دوباره بگذارید بپزد تا سفت و منعقد شود.در ظرفی پهن کرده و خلال پسته روی آن بپاشید.

*در همه مواردی که از سیب استفاده می شود حتما سیب مصرفی کاملا رسیده و شیرین باشد.

شربت آناناس مقوی و مفرح قلب
:آب آناناس ،گلاب و بیدمشک هر کدام یک هشتم آب آناناس ، قند سفید نصف آب آناناس.همه را با هم روی شعله ملایم به قوام بیاورید.

- سوپ مخصوص برای بیماران قلبی : یک استکان جو ،یک استکان برنج، یک بشقاب جعفری خرد شده،کمی گشنیز همه را با آب پخته تا له شود.سپس کدوی سبز تکه شده ، زعفران ، نمک، روغن زیتون اضافه شود.

* بهتر است به غذاهایی که برای بیماران قلبی تهیه می شود زعفران اضافه شود تا قوت غذا را به سمت قلب ببرد همچنین توسط ادویه جات خوشبو مانند دارچین ، هل و ... معطر شود زیرا قلب معدن تولد غذای روح است. .

- هویج ، شلغم ، چغندر را تراشیده ، مقداری پودر نبات روی آن ها پاشیده و بگذارید از شب تا صبح بماند .آبی که در ظرف جمع می شود،برای تقویت قلب و تپش قلب ناشی از آن بسیار مفید است. می توان آن ها را پخته و همچنین از جرم آنها استفاده کرد.

- هویج را پخته پوست و مغز سفت وسط آن را برداشته در ظرف چینی ریخته از شب تا صبح در هوای آزاد بگذارید. صبح با

گلاب کمی عرق بیدمشک مخلوط کرده،پودر قند روی آن پاشیده بخورید.روز اول یک عدد،روز دوم دو عدد،روز سوم سه عدد. برایتپش قلب و تقویت قلب مفید است.

- برای رفع گرفتگی و انسداد عروق قلب و موثر در درمان فشار خون:30 حبه سیر پوست گرفته را با5عدد لیمو ترش تازه با پوست که چند برش روی پوست آن زده شده در مخلوط کن ریخته تا خمیر شود. خمیر به دست آمده را با یک لیتر آب روی شعله بسیار کم به جوش رسانده شعله را خاموش کنید تا سرد شود . سپس آن را صاف نموده و در یخچال نگهداری کنید .صبح ناشتا 50cc یا یک استکان تا چهل روز مصرف شود.تکرار دوره هر شش ماه تا یک سال. بسد برای خونی که در قلب منجمد شده مفید است.

- ماءاللحم (آبِ گوشت) : گوشت بره یک ساله که چربی و پیه آن را جدا کرده باشند تکه تکه کرده در آب پخته تا آب غلیظ شود. در مزاج های گرم با سیب و به و در مزاج های سرد با پوست نارنج پخته شود.

بیماران قلبی باید از مصرف مواد غذایی سرخ شده مخصوصأ با روغن های جامد و مایع معمول در بازار ،گوشت قرمز (گاو ،گوساله ،گوسفند ، شتر) ، غذاهای چرب ، چای پررنگ و غلیظ ، نسکافه ، قهوه پرهیز نمایند . به جای چای می توان از دمکرده گل گاوزبان، بادرنجبویه ، سنبل الطیب با مغز لیمو عمانی استفاده کرد.

بوییدن گل سرخ،شکوفه سنجد،شکوفه سیب،شکوفه بید و بیدمشک،ریحان،سیب، به،مورد،عنبر،مشک،گلاب، تخم گشنیز،گل نیلوفر و صندل البته مناسب با مزاج مفرح ،مقوی قلب و برای امراض قلبی مفید است. زیرا منفعت بوییدنی ها به سرعت به قلب می رسد.

آویزان کردن مروارید ،یاقوت ، حدید روی قلب موجب تفریح قلب می شود.

نگاه کردن به مروارید و گل ختمی مفید است.دیدن گل ختمی که چیده نشده باشد ، مفرح قلب و منشط نفس است.

ممکن است غذاها و نوشیدنی های بسیار سرد مضر حرارت غریزی باشند،لذا مقداری کبابه ، میخک ، هل را نرم ساییده ،به غذاها و نوشیدنی ها اضافه شود.

سوء مزاجات قلب: در سوء مزاجات اربعه ساده ، تبدیل و تعدیل مزاج کافی است .و در مادی اول تنقیه و بعد از آن تبدیل و تعدیل مزاج.سوء مزاج غیر مستحکم سریع الزوال (زودتر درمان میشود)و مستحکم عسرالزوال (دیر تر درمان می شود)است.

امراض قلب از سوء مزاج گرم قلب: بوعلی سینا می گوید درمان سوء مزاج حار قلب با خوردن رب میوه ها مخصوصا رب سیب و به که دوای نیکویی است می شود.

استفاده از شربت سیب بسیار مفید است، شربت ریواس،شربت صندل، شربت انار، شربت به ،شربت نارنج ، شربت لیمو ، شربت بالنگ معمول با گلاب و شکر، رب سیب ، رب به ، آب هندوانه ، ماءالشعیر، سکنجبین با گلاب،شیره تخم خرفه،مغز تخم هندوانه،مغز تخم کدوی شیرین،. لعاب اسفرزه با جلاب،آب ماست (ماءالرائب)، اگر تب نباشد شیرگاو یا بز ، دوغ گاوی بدون چربی . باید رعایت حال معده را کرد و اگر معده ضعیف است آن را با آشامیدن عرق بیدمشک،گلاب تنها یا با شربت صندل تقویت نمود. خوردن مربای آمله و هلیله یا مربای سیب و به هم به تقویت معده کمک می کند.در صورت یبوست و قبض شکم مصرف تمرهندی و آلو بخارای خیسانده در آب ،برگه زردآلو یا شربت آلو یا شربت تمرهندی توصیه می شود.

هر صبح شربت سیب با عرق گاوزبان هر کدام25-30گرم.یا شربت بالنگ یا نارنج با گلاب و عرق گاوزبان و عرق بید و بیدمشک هر کدام 25-30 گرم.

گشنیز خشک 3گرم ، گل سرخ 1-2 گرم ، طباشیر سفید 5/0گرم ، کوبیده ،نرم کرده در 25-30 گرم شربت سیب مخلوط کرده و بلیسند. یا گل سرخ و طباشیر را با شربت سیب مخلوط کرده بلیسند و بالایش شیره گشنیز خشک بیاشامند.

ماءالشعیر:مقداری جو را با20-15برابر آب بخیسانید و روی حرارت قرار دهید،به محض شکفته شدن جوها،آن را از حرارت برداشته سرد کرده و صاف کنید . ماءالشعیر را نیم گرم بنوشید.

- شربت لیمو : مقداری شکر را در ظرفی ریخته و آنقدر آبلیموی تازه بر آن بفشارید که رویش را بگیرد ،سپس یک شبانه روز مخلوط را در ظرفی دربسته در دمای معمولی نگهداری کنید سپس صاف کرده با قدری دیگر آب لیمو به قوام بیاورید.مایه شربت فوق را در هنگام مصرف با آب رقیق کرده و بنوشید.

شربت نارنج یا بالنگ : آب بالنگ یا نارنج را به مقدار 400گرم با دو سوم آن شکر ، روی حرارت ملایم به قوام بیاورید.

شربت انار : آب انار را با نبات به قوام بیاورند. مقوی قلب و کبد و مسکن تشنگی است.

غذاهای مناسب:آش جو، فرنی با شیر بز،ماست محلی گاوی با سیاه دانه و پودر زنیان،شیربرنج، برنج با مرغ که با آب غوره یا لیمو یا زرشک یا رب سیب و به، طعم دار شده باشد(زرشک پلو مرغ) ،کشک جو، نان ترید کرده در گلاب و شربت سیب که غذای خوبی است، سوپ جوجه با آب انار یا آب غوره یا آب نارنج یا آب زرشک همراه با برنج ،کدو،سیب ،گشنیز خشک یا تازه،اسفناج ، خرفه،

شیره بادام شیرین، ماش پوست کنده و کمی شکر .خورشت اسفناج با مرغ و نان.اگر تب باشد کشک جو بخورند.

- گاها آب ماست و ماست ترش مصرف شود.خوردن زرشک و نوشیدن آب خیسانده آن مفید است.

- شب قبل از خواب آب انار با مقداری لعاب اسفرزه و تخم خرفه و گشنیز خشک میل شود.

- مالیدن صندل ،کافور و گلاب روی سینه.روغن مالی سینه با روغن گل،روغن بادام .نشستن در وان که از آب نیم گرم پر شده باشد بعد از آن مالیدن بدن با روغن بادام و روغن گاوی.گذاشتن پارچه کتان که با گلاب تر شده باشد روی سینه.پاشیدن گلاب روی لباس،بوییدن اشیای خوشبوی سرد مثل شکوفه بید و بید مشک،گل نیلوفر،گل سرخ ،صندل مفیدند.

هوای خانه باید خنک باشد.توقف زیاد در حمام، هوای گرم ، تشنه ماندن در هوای گرم مضر است.

*ماءالرائب : ابن تلمیذ گوید رائب ماست یعنی جغرات است . و صاحب ذخیره می نویسد که دوغ را چون یک شبانگاه در جای سرد هند و آب صاف زرد که مصفی شده باشد و بالای آن بایستد ، این آب رائب است. و بالجله این باشد یا آن ، در تطفیه اثر تمام دارد.

امراض قلب از سوء مزاج سرد قلب:ازخوردن غذاهایی که طبیعت سرد دارند و آب سرد در حد امکان خودداری شود.به جای آب می توان از آب عسل همراه با عرق گاوزبان و گلاب و عرق بادرنجبویه استفاده کرد.

غذاهای مفید : گوشت پرندگان مانند کبک ، مرغ خانگی،کبوتر، گنجشک، دراج که با ادویه جات گرم مانند دارچین،زعفران ، زیره ، میخک و هل پخته شوند. نخودآب ، خوراک هویج و شلغم ،سوپ جوجه که با نان تنوری میل شود.زرده تخم مرغ نیم برشت با پودر دارچین.زیرباج زعفرانی با ادویه جات گرم.

نخودآب:مقداری نخود را 24ساعت در آب خیسانده ،همراه با گوشت یکی از پرندگان نام برده و پیاز بپزید.تخم کافشه و ادویه جات گرم مانند دارچین ، زیره به آن اضافه شود. همرا ه با کمی روغن زیتون یا بادام شیرین میل شود.

زیره باج : نیم کیلو گوشت مرغ را تکه تکه کرده با پیاز ، دارچین ،نخود پوست گرفته ، روغن کنجد وآب بجوشانید تا بپزد.200گرم سرکه،100گرم جلاب یا شکر ،مغز بادام که درگلاب شیره گرفته باشند،گشنیز خشک،زیره و زعفران به آن اضافه کنید تا جا بیفتد.

شربت گاوزبان (با شربت گاوزبان قلب را تقویت کنند.)شربت بادرنجبویه ، شربت سیب با مشک ، شربت زعفران ، دمنوش گل گاوزبان و بادرنجبویه مفیداند.

هر صبح، خوردن جلابی از بادرنجبویه، گاوزبان هر کدام 10 گرم با25- 30 گرم گلقند . گلقند مفرح است ، قلب را نیرو می بخشد و برای تپش قلب گرم مفید است.

- شربت گاوزبان:گاوزبان و بادرنجبویه به اندازه مساوی در40برابر آنها آب جوشانده تا نصف شود.صاف کرده عرق بیدمشک و گلاب

به آن اضافه کرده با قند به قوام آورده زعفران را با گلاب حل کرده به آن بیفزایید5-25گرم از آن را با گلاب یا آب سرد میل کنید. 

شربت بادرنجبویه:آب بادرنجبویه را با قند برابر هم به قوام بیاورید.اگر بادرنجبویه تازه نباشد، بادرنجبویه خشک پنجاه مثقال در آب

جوشانده صاف کرده با یک من قند به قوام بیاورید.

آب عسل (ماءالعسل) که برای سوء مزاج سرد قلب بسیار مفید است: عسل2جزء،گلاب 1جزء،عرق گاوزبان1جزء ، همه را با هم روی شعله ملایم بجوشانید تا یک سوم آن تبخیر شده و دو سوم بماند. اگر سردی بدن زیاد است کمی میخک، دارچین ،زعفران ،سنبل الطیب در پارچه ای بسته هنگام جوشیدن در ماءالعسل بگذارید.

بوییدن اشیای خوشبوی گرم مثل مشک ، عود،عنبر،شب بو، یاسمین،زنبق ، مالیدن روغن ناردین ،روغن قسط ، روغن گل یا روغن بابونه روی سینه مفید است.

امراض قلب از سوء مزاج ترقلب:دراین نوع سوء مزاج کم کردن غذا و تلطیف غذا جزء تدابیر اولیه محسوب می شود. قرارگرفتن در محیط گرم، ورزش سبک و معتدل به تواتر و پی درپی،آبتنی در آب های گرم معدنی ،حمام گرم و خشک که قبل از غذا خوردن انجام شود( اگر همراه با رطوبت،حرارت هم باشد زیاد حمام نکنند)مالیدن سینه با روغن ناردین.استفاده از ادویه های خشک کننده قلبیه مانند میخک ، زعفران و بادرنجبویه مفید خواهد بود.بادرنجبویه تازه را در سبزی خوردن و خشک آن را به صورت دمنوش و یا عرق آن را در شربت ها می توان مصرف کرد . نخودآب با گوشت پرندگان که با ادویه جات گرم و خشک و مغز تخم کافشه تهیه

شده باشد.سوپ جوجه با نان.کباب و بریانی گوشت پرندگان .شربت سیب، شربت انار نعناعی ،سکنجبین عسلی و ماءالعسل به جای آب مفیداند. هر صبح جلابی از بادرنجبویه،رازیانه هر کدام7-10گرم،با25-30گرم گلقند. .اگر مادی بلغمی باشد، تنقیه بدن با حب صبر و حب ایارج.

سکنجبین عسلی:سرکه و عسل را به اندازه مساوی با هم مخلوط کرده،روی شعله ملایم بگذارید تا چند جوشی خورده(به اندازه 15 ثانیه بجوشد)و همگن شود.

امراض قلب از سوء مزاج خشک قلب:
غذای تر و رطوبت بخش بخورند، بعد از غذا به حمام بروند،استحمام با آب نیم گرم باشد، در وان آب گرم بنشیند، از تحرک زیاد و خستگی و کارهای سخت ،بی خوابی ،غضب و هر چیزی که مولد خشکی است بپرهیزند و استراحت کنند. سینه و بین کتف ها را با موم مصفی ، روغن بنفشه یا روغن کدو بمالند.نوشیدن آب سرد مفید است اگر سردی همراه با خشکی باشد از آب سرد اجتناب کنند . لعاب اسفرزه ، لعاب به دانه ، ماءالشعیر با روغن بادام و شکر، ماءالجبن(در نوع مادی برای تنقیه سودا ماءالجبن مصرف شود)شربت گاوزبان یا دمنوش گاوزبان بنوشند.اگر تب نباشد نوشیدن شیر تازه ( شیر بز بهتراست) بهترین چیزهاست . افشره آناناس خوب و از مجربات است .

لعاب اسفرزه و لعاب به دانه و عرق گاوزبان را با قند شیرین کرده با تخم ریحان بنوشند.می توان به این ترکیب عرق بیدمشک ،عرق بید و گلاب افزود.

هر صبح جلابی از نیلوفر ،بادرنجبویه هر کدام 7-10گرم با 25-30گرم شکر سفید.

غذاهای مناسب:آش جو ،خورشت خرفه با نان،اسفناج،کدو،گوشت بزغاله یا بره که در پیاز و سبزی جات خشک با ادویه جات مفید قلب پخته شود . سوپ ماش پوست کنده با شیره بادام و اسفناج و کدو . حریره با آردگندم،روغن بادام ، شیر و شکر.

 
تپش قلب:

توصیه های مربوط به تپش قلب به طور کلی : کم خوردن غذا ، خوردن مواد غذایی لطیف و زود هضم ، خوردن آش ها و غذاهای                                 

بدون گوشت ،اگر عادت به خوردن گوشت دارند ،گوشت پرندگان لطیف مثل جوجه مرغ خانگی و کبک و تیهو مصرف شود.چیزهایی بخورد که قلب را تقویت می کند . پرهیز از نفخ آورها ، پرهیز از مصرف مشروبات الکلی . آویزان کردن سنگ یشم به گردن به طوری که روی دهانه معده قرار بگیرد بالخاصیه سودمند است.بوییدن گلاب،همراه داشتن اشیای خوشبو و بوییدن و یا دودکردن آنها مطابق با مزاج( در مزاج گرم چیزهای سرد مثل گل سرخ، کافور ، صندل ودر مزاج سرد چیزهای گرم مثل مشک و عنبر)زیرا منفعت بوییدنی ها به سرعت به قلب می رسد . کشمش سبز،گلاب،تخم ریحان ،بالنگو، بادرنجبویه، شاهتره، فرنجمشک، بادروج (تره خراسانی) مفید اند. افشره انار ملس با نبات و عرق بیدمشک.گلقند، گلاب با شکر، شربت سیب ،شربت مویز(شربت رضوی را می توان جایگزین کرد) شربت آناناس ، مربای آناناس ، مربای بهار نارنج مقوی قلب ، مفرح و دافع تپش قلب است. زرده تخم مرغ عسلی که روی آن پودر قند بپاشند. از غذاهای تند و ادویه جات تند پرهیز شود.

امور نفسانیه مانند ترس، هیجان، خشم، استرس و اظطراب موجب تپش قلب می شود. باید از آنها دوری کرد.کارها و فعالیت های استرس زا و قرار گرفتن در محیط های پر استرس برای افرادی که مستعد ابتلا به این بیماری هستند مناسب نیست.

بوعلی سینا: برای تپش قلب خوردن یک مثقال ( تقریبا 5 گرم) گاوزبان هنگام خواب چند شب متواتر بسیار خوب است . می توان برای این منظور از شربت گاوزبان استفاده کرد.

خوردن جدوار با جلاب ، مومیایی به اندازه یک ارزن با جلاب مفرح مقوی قلب و از بین برنده تپش قلب است . پوست سنگدان مرغ، جگر مرغابی، آب آهن تاب خنک ، گلاب خنک ، شربت گاوزبان 8مثقال با گلاب مخلوط کرده ،هل دانه برآورده سی عدد با گلاب ساییده ، دافع تپش قلب اند.

-چغندر را بخار پزکرده،پوست آن را برداشته گرم گرم ورق کرده،پودر نبات سفید روی آن ریخته بگذارند بماند.آبی بسیار شیرین پس می دهد در طول روز چندین بار بنوشند . و چندین روز مداومت کنند.

- هلیله کابلی ،نبات هر کدام 5گرم در آب حل کرده بنوشند.

- آمله ، گشنیز هرکدام 4گرم در آب خیسانده در هوای آزاد بگذارند ،صبح مالیده ،صاف نموده با نبات شیرین کرده بخورند.

- 2مثقال تخم گشنیز، مثقال تخم خرفه را شیره کشیده بنوشند.در تپش قلب و رفع هیجان زیاد مفید است.مدر و خارج کننده اورات ها است.

- زیره سفید را کوبیده شب در آب خیسانده ، صبح زیره کشیده ( در پارچه ای ریخته و خوب فشار داده تا عصاره آن خارج شود) با کمی نبات شیرین کرده بنوشند.

- دال نخود را شب در آب خیسانده،صبح آب آن را صاف کرده با شکر مخلوط کرده بنوشند.

 اگر بیمار ضعیف است ،گوشت بره یا بزغاله که چربی و پیه آن را گرفته باشند در آب پخته ، کوبیده و فشار داده ،آبش را بخورند.

یا گوشت ران بزغاله را بپزند وقتی نیم پخت شد ،کوبیده ، فشار داده آبش را با دارچین و قند مخلوط کرده و مثل حریره روی شعله ملایم بپزند.

- ریوند خطایی را در آب ساییده در میان دو شانه به طول یک وجب مایل به سمت چپ (موضع قلب) بمالند.برای همه اقسام تپش قلب و توحش خوب است.

اگر تپش قلب با تهوع باشد موارد ذیل توصیه می شود:

محکم بستن هر دو ساق پا ، کافور را با سرکه مخلوط کرده بو کنند . صندل سفید یا سرخ را با کمی کافور در آب خیسانده پارچه را در آن تر کرده روی سینه بگذارند . اگر خلط صفرایی در معده است و سبب تپش قلب شده ، رب میوه های خوشبو مانند سیب و به بعد از غذا و خوردن گلابی خوب است.

اگر تپش قلب ناشی از ضعف قلب باشد : با مفرحات قلب را تقویت کنند. غذاهای جیده فربه کننده مانند گوشت بره و بزغاله ، مرغ، تیهو و نان،زرده تخم مرغ عسلی،ماءاللحم،چغندر،هویج،سیب پخته و خام. قلیه گوشت بزغاله با شلغم و چغندر با نان .سوپ جوجه، پلو با ماست گاوی.بادام،پسته، فندق.ماساژ بدن با روغن های نیم گرم.حمام با آب نیم گرم.آسایش و آرامش ، خواب راحت و در حد اعتدال مناسب است.از چیزهایی که مضعف قلب است مانند گرسنگی شدید،بیداری زیاد،پرخوری و روی هم خواری و ...پرهیز شود.

تپش قلب گرم:رب ترشی ترنج خاصیت عجیب در امراض قلب حادث از حرارت داردو همچنین شربت سیب با گلاب،شربت عناب شربت گلابی با کمی میخک یا کبابه یا هل ، شربت به ، شربت لیمو ، شربت ترنج(بالنگ) شربت نارنج ،اگر تب نباشد دوغ با گشنیز خشک،میوه های خوشبوی مایل به شیرینی مثل سیب،گلابی،انار،به،خربزه،هندوانه،انگور،خیار.افشره تمرهندی با شکر، لعاب اسفرزه با شکر،مربای تمر هندی،مربای آناناس،کمپوت آناناس،مربای انبه،شربت انار شیرین با تخم فرنجمشک، آب انارین(انارترش و شیرین هردو با هم) آب هندوانه با گلاب و نبات برای صفراوی ها ، خیسانده آلوبخارا در آب یا گلاب،عرق گاوزبان،تخم کدو ، عناب،زرشک، تمر هندی، کدو حلوایی ،تخم شربتی ، عرق بیدمشک ،عرق کاسنی ، سکنجبین ساده ، ماءالجبن ،ماء الرائب (آب ماست یا آب دوغ ته نشین شده)اگر التهاب و حرارت زیاد باشد آب سرد با گلاب بنوشند . در صورت لینت مزاج ماءالشعیر با آب انار ملس ، رب سیب ترش و در صورت یبوست رب آلو ، آب تمرهندی . بهتر است همه نوشیدنی ها را با عرق گاوزبان و گلاب بنوشند. آب ترشی ترنج و آب لیمو را با گلاب و شکر سرخ مخلوط کرده و برای جلوگیری از ضعف و کم شدن حرارت غریزی کمی هل ،کبابه یا میخک اضافه کنند.

غذاهای مفید : غذای این بیماران باید کم ولی با کیفیت باشد(قلیل المقدار و کثیر الغذا) به عبارتی مختصر و مفید باشد بهتر بدون گوشت باشد. مثل نان با شربت سیب ،نان با افشره لیمو و انبه و عسل یا شکر،نان در گلاب ترید کرده ، شیربرنج ،فرنی،نان با ماست شیرین یا پلو با ماست محلی گاوی.ماست را در کیسه پارچه ای ریخته و آویزان کرده تا آب آن برود و حتما به آن کمی سیاه دانه ، پودر نعناع خشک،یا پودر زنیان افزوده شود.خوراک تهیه شده از شلغم ، چغندر ،کدو، والک و خرفه و بال مرغ یا کبک که با عصاره غوره یا آب لیمو یا آب نارنج مزه دار شود با نان،سوپ جوجه یا کبک با آب غوره یا سیب ترش، سرکه و عرق بیدمشک.رمانیه ، قلیه زرشک ،زرشکیه ،زیره باج . غذاها با آب انار،آب غوره یا آب نارنج مزه دار شوند.

رمانیه ( آش انار) : برنج را در آب نیم پز کرده ،آب انار ترش با کمی قند یا آب انار شیرین و کمی آب به شیرین داخل کرده با کمی روغن بادام شیرین یا شیره مغز بادام شیرین چند جوشی زده تا چاشنی جذب برنج شود . در هنگام پختن ، نعناع تازه ،هل،دارچین افزوده شود.اگر بدن احتیاج به تقویت دارد،گوشت جوجه مرغ یا بزغاله یا بره را پخته اضافه نمایند.

قلیه زرشک :گوشت بزغاله یا جوجه مرغ یا کبک را تکه کرده با آب و نمک و پیاز بپزند و کف آن را بگیرند . سپس گوشت را از آب بیرون آورده با کمی روغن گاو و پیاز و کمی ادویه جات مثل دارچین،نعناع خشک،گشنیز خشک ،هل،زیره سرخ کنند و آب گوشت را به آن اضافه کنند و بپزند. وقتی گوشت پخت آب زرشک و قند یا شکر اضافه کنند و بگذارند که کمی آب آن تبخیر شود و خوب جا بیفتد. با نان یا چلو میل شود.

زیره باج : نیم کیلو گوشت مرغ را تکه کرده با دارچین و نخود پوست گرفته در روغن کنجد و آب بجوشانند تا بپزد.200گرم سرکه، 100گرم جلاب و یا شکر سفید و مغز بادام کوبیده و در گلاب شیره گرفته و گشنیز خشک و زیره و زعفران به آن اضافه شود.

-گشنیز خشک 6گرم در عرق بیدمشک و گلاب شب بخیسانند و صبح مالیده صاف کرده،شربت انار و 4گرم تخم بالنگو اضافه کرده بخورند.

- اول شب سیب را پوست گرفته،تکه تکه کرده در کاسه چینی در عرق بیدمشک خیسانده، در هوای آزاد بگذارند . نصف شب سیب را بخورند و پشتش عرق بیدمشک را بنوشند و به پهلوی چپ بخوابند . سه شب تکرار شود.

- تخم ریحان را شب در آب خیسانده در هوای آزاد گذاشته، صبح شکر به آن اضافه کرده بخورند.برای تپش قلب که از گرمی باشد بسیار خوب است.

- شربت اسفرزه:اسفرزه 25- 30 گرم در نیم لیتر آب خیسانده، لعاب آن را گرفته با 200 گرم قند به قوام آورند.از بین برنده تپش قلب صفراوی ،سرفه گرم و خشک و خشونت سینه است.

- نشستن در هوای خنک و کنار آب از بهترین تدابیر است ، سکونت در مکان های خنک ، گردش و تفریح در باغ و سبزه زار ، نگاه کردن به چیز های زیبا و روشن ، پاشیدن گلاب روی لباس مخصوصا موضع قلب و مدام بوییدن صندل خوب است .

تپش قلب سرد: افشره و شربت آناناس،آب سیب شیرین،شیربز،مربای سیب،شربت سیب،مربای به ، اسطوخدوس، عرق بهار نارنج، مربای بهار. جوشانده بادرنجبویه ، گاوزبان با گلقند. طبیخ گاوزبان ، رازیانه و مویز منقی مجرب است.بخور اظفار الطیب مفید است.

 
7عدد میخک را در گلاب و عرق گاوزبان به اندازه مساوی بجوشانند تا نصف شود ، صاف کرده با شربت انار شیرین یا شربت سیب شیرین کرده بنوشند.

از آب سرد و غذاهای سرد پرهیز شود . ورزش معتدل و ملایم مناسب است.گوشت مرغ و گنجشک و کبوتر که با ادویه جات قلبیه خوشبو پخته شود.بوییدن گل نرگس،یاسمین،ریحان،میخک،برگ نارنج و شکوفه آن ،عود ،عنبر،مشک ،عطرهای گرم.

سنبل الطیب ، زعفران ،گل سرخ را در عرق بادرنجبویه ساییده بر سینه ضماد شود.

خوردن شلغم و هویج : به این طریق که پوست آنها را برداشته ، جوش خفیفی داده شب در ظرف گلی بگذارند تا بماند ، صبح کمی پودر نبات و عرق بیدمشک بر روی آن ریخته تا یک هفته بخورند.یا چوب وسط هویج را در آورده،هویج را رنده کرده کمی قند روی آن ریخته جوش خفیفی داده عرق بیدمشک اضافه کنند از شب تا صبح بماند ، صبح هویج و آبی که روی آن جمع شده را بخورند . خوردن خام آن با نبات نیز مفید است.

در تپش قلب بلغمی : نخودآب با گوشت مرغ ،کباب مرغ . مربای زنجبیل با آب سیب در تپش قلب بلغمی مفید است.

در تپش قلب سوداوی :ماء الجبن،عرق بید با شکر موافق است.مربای آمله ،مربای هلیله. شیر با افتیمون.لعاب اسفرزه ، لعاب به دانه. غذاهای سریع الانهضام لطیف، گوشت دراج، پرندگان کوچک . نخود آب و گوشت گنجشک بریانی .آب ِگوشت گنجشک،آب گوشت جوجه کبوتر،خروس با دارچین ،میخک،زعفران.اسفیدباجات، قلیه ها،برنج های زعفرانی ،مرصع پلو ( برنج، خلال پسته،خلال پوست نارنج ، خلال بادام ، زعفران ، کمی شکر ) ، شله زرد. زیره باج با مغز بادام و شکر.

در سودای بلغمی: گاوزبان، بادرنجبویه، گل سرخ، ریشه شیرین بیان را جوشانده بانبات بخورند.

در تپش قلب ریحی و بخاری: ماءالشعیر با شکر چند روز. شیر افتیمون و شکر.

در تپش قلب مشارکتی از شراکت معده: گلقند و سکنجبین .

در صورت اجتماع خلط لزج در معده،هرصبح ریشه شیرین بیان را نیمکوب کرده جوشانده،صاف نموده با شکر شیرین کرده بنوشند. اگر از صفرای لذاع باشد،تقویت معده با رب سیب ، رب به خصوصا بعد از غذا.در صورت صفرای با رطوبت معده مربای هلیله بخورند.

امتلای غلاف قلب: گاهی غلاف قلب از رطوباتی که از سر می ریزد ممتلی می گردد و عروق آن از خون غلیظ که از غذای قلب و ریه فاضل ماندپر می شود و بسا است که فضولات غلیظه که قلب و ریه به آن اغتذا ننماید فاضل می گردد و در غلاف قلب در آید.

اگر امتلا از خون باشد: اصلاح غذا نمایند .گوشت بزغاله ،بره شیر خواره، ماهی رضراضی با سرکه بریان کرده، زیرباج با کمی زعفران و ترشی ها، مطبوخ انجیر و آب انارین با گوشت آن . انبرباریسیه مناسب است. شربت عناب و تخم خرفه مفید است.

انبرباریسیه (آش زرشک)
: برنج را در آب بپزند و آب زرشک بی دانه یا آبی که زرشک در آن خیسانده باشند و کمی شکر یا نبات با

شیره بادام شیرین یا روغن بادام شیرین به آن اضافه کرده بعد از کمی پخته شدن اسفناج تازه ، خرفه ، کدو افزوده شود. اگر ماش پوست کنده را با برنج بگذارند بپزد نیز خوب است.

اگر امتلا از رطوبت بلغمی باشد: مویز و انجیر بخورند، کندر و مصطکی بجوند و آب دهان را بریزند.از همه میوه های تر پرهیز شود.

احتواء الرطوبة علی القلب(اجتماع و بند شدن رطوبت در غشای محیط بر قلب):ترک مرطبات،کم خوردن آب و میوه،به جای آب ماء العسل که با عرق بادرنجبویه درست شده باشد بنوشند .غذا ها با ادویه جات گرم تهیه شود.کباب گوشت پرندگان، غذا نخودآب،   مرغ با نان . ورزش ، ماساژ دست و پا . مالیدن گل سرخ ، سنبل الطیب ، زعفران با آب بادرنجبویه روی سینه برای تحلیل و خشک کردن رطوبات.

ضغط القلب ( احساس فشرده شدن قلب همراه غش خفیف) : استفراغ سودا ، تقویت قلب با مفرحات ، تعدیل مزاج و تقویت کبد، ماءالجبن با سکنجبین افتیمونی.

قذف القلب ( احساس بیرون آمدن قلب از سینه که در زمان حدوث سوء مزاج حار در قلب عارض می شود ) : تقویت قلب با مفرحات ، اصلاح غذا ، مداومت کردن در خوردن گلاب ، عرق بیدمشک، شربت صندل و تخم فرنجمشک .تخم فرنجمشک برای اکثر بیماران قلبی مفید است.

شربت صندل: 20 مثقال صندل سفید را ریز یا جوکوب کرده دو شبانه روز در نیم کیلو گلاب بخیسانند سپس صاف کرده گلاب را کنار بگذارند . صندل را در آب بجوشانند تا قوت صندل در آب برود و آب به اندازه مناسب بماند . سپس آب را صاف کرده با گلاب مخلوط کرده و با قند به قوام بیاورند.

نویسنده : mohammadhasan
تاریخ : دوشنبه 11 آذر1392

علت اصلی آن بهم خوردن تعادل هورمونی در خانمها می باشد که در آن مقادیر زیادی هورمون مردانه در بدن یک خانم تولید می شود. دو تا از بیماریهای مهم که سبب عدم تعادل هورمونی به نفع هورمونهای مردانه می شوند، یکی سندرم تخمدانهای پلی کیستیک است و دیگری بیماری هیپرتکوزیس (Hyperthecosis) است که در آن یک عده سلولهای بخصوص در تخمدان، شروع به ترشح هورمونهای مردانه می کنند. سندرم تخمدانهای پلی کیستیک را نباید با کیست تخمدان اشتباه کرد.


کیست تخمدان یک بیماری نسبتا شایع است که در آن یک یا چند عدد کیست در تخمدان ممکن است دیده شوند. در سندرم تخمدانهای پلی کیستیک، هر دو تخمدان حاوی کیستهای متعدد و بسیار زیاد است. سایر بیماریهای تخمدان و یا بیماریهای سایر اعضاء بدن نیز سبب بروز این عارضه می شوند.

 

یک علت مهم بزرگ هم، مصرف هورمونهای مردانه است. این هورمونها معمولاً جهت دوپینگ در ورزش استفاده می شوند ولی به تجربه در ایران، خانمها این هورمونها را در ترکیب داروهای ضد لاغری و چربی سوز که تحت عنوان گیاهی و سالم تبلیغ می شوند، مصرف می کنند و نه تنها وزنشان کم نمی شود، بلکه دچار عوارض زیانبار این هورمونها نیز می شوند.


عوارض هورمونهای مردانه در خانمها عبارتند از:

کلفت شدن صدا، ریزش موی سر، زیاد شدن موی صورت و اندامها، تحلیل رفتن سینه ها،  و جوشهای جلدی یا آکنه.

بعضی از این عوارض حتی با درمان نیز غیر قابل برگشت هستند مثل کلفت شدن صدا.  بیمارانی هستند که همه آنها بعلت مصرف قرصهای لاغری که توسط مسئول آرایشگاه زنانه به آنها تجویز شده بود، دچار عوارض بسیار شدید مصرف هورمونهای مردانه شده بودند.

 

 در هر ترکیب داروی که هورمون مردانه وجود داشته باشد و یا سبب افزایش تولید هورمون مردانه در بدن شود، در خانمها مشکل ساز خواهد بود. بنده حتی در تعدادی از خانمها که بعلت افسردگی از داروی گیاهی استفاده می کردند، عوارض هورمونهای مردانه را دیده ام. در هر خانمی که دچار تحلیل سینه است، باید بدنبال سایر علائم مردزائی مثل افزایش موی صورت و بدن و کلفت شدن صدا بود.

نویسنده : mohammadhasan
تاریخ : یکشنبه 10 آذر1392
پادشاهی هر چیز را که می دید از وزیرش سؤال می کرد خدا اين را برای چه خلق کرده. وزیر اگر می دانست جواب می داد و اگر نمی دانست می گفت من نمی دانم ولی حتما در خلقت آن حکمتی است.

تا این که روزی پادشاه سرگین غلتانی را دید و به وزیرش گفت دیگر قبول نمی کنم که در خلقت این جانور حکمتی باشد. وزیر جواب داد درست است که من حکمتش را نمی دانم ولی حتما حکمتی دارد. ولی شاه نپذیرفت.

 چندی بعد پای پادشاه دچار دمل چرکی گردید و تمام اطباء آن دیار از درمان آن عاجز ماندند. تا این که مدتی بعد طبیب رهگذری به شهر آن پادشاه وارد شد. خبر ورود طبیب در شهر پیچده و شاه از موضوع مطلع گردید.  طبیب را احضار کرد و برای درمان دمل پایش از او استمداد طلبید.

طبیب برای تهیه دارو یک هفته مهلت گرفت. بعد از مهلت مقرر پمادی اورده و روی دمل گذاشت. در نتیجه این زخم در عرض چند روز خوب شد. شاه که از موضوع تعجب کرده بود سؤال کرد این چه  دارویی بود که روی دمل گذاشتی و بهبودی حاصل شد. طبیب گفت: این پماد را از مخلوط کردن خاکستر سرگین غلتان و روغن گوسفند درست کرده بودم. که شاه گفت:  پس در خلقت اين هم حکمتی نهفته است.
توضیح:این درمان در مورد زخمهای شدید و عفونی در طب سنتی کاربرد بسیاردارد.
نویسنده : mohammadhasan
تاریخ : شنبه 9 آذر1392
قولنج درحقیقت آن نوع ازبیماری را گویند که سبب بیماری درروده ستبر وکلفت – که نامش قولون است – ودراطراف قولون منشا دارد؛ که سبب بیماری درحقیقت ازاثر سرد یی است که برقولون تاثیر گذاشته زیرا ماده بیماری سرد مزاج، انبوه وبرهم انباشته است وپیه زیاد برقولون جمع آمده است که درنتیجه احساس درد زیاد ازاثر سرد مزاجی قولون به وجود می آید. اگر چنین حالتی نه درقولون، بلکه درروده باریک باشد نام راستین آن ایلاوس است ونباید آن را قولنج نامید. لیکن ازآنجا که دربسیاری از حالات، درد واثر قولنج وایلاوس با هم شباهت دارند ازاین رو گاهی ایلاوس را نیز قولنج گویند.

سببهای پیدایش قولنج به قرار زیراست:

۱-سبب درخود روده غلیظ وکلفت (قولون) است.

۲-درغیر روده قولون است که به قولون سرایت کرده وبیماری اشتراکی است.

اگر سبب ویژه به روده قولون است چند حالت واحتمال دارد،

سوء مزاج گرم ساده یا سرد ساده یا خشک ساده بدون ماده است.

اگر سوء مزاج گرم سبب قولنج درقولون شده است ازخشکانیدن شدیدی که دارد برقولون اثر بد می گذارد وغذا را به سوی کبد روانه می سازد ودرکبد جای می دهد.

اگر سوءمزاج سرد قولنج را برای قولون به ارمغان آورده است غذای داخل قولون را منجمد (یخ بسته) می کند واین سوء مزاج آزاردهنده – که اکثرا درمحیط زیست سرد سیر ودرموقع وزیدن بادهای شمالی پدید می آید – اندرون انسان را بسیار گرم می کند، مدفوع را می خشکاند وماهیچه های مقعد را محکم می کند وماهیچه ها ومدفوع وآنچه را که با مدفوع است به سوی بالا می کشد. سوء مزاج خشک-که سبب قولنج می شود-ازآن است که چیزی را درمعده نمی یابد تا آن را بلغزاند وهرچه هست همان است که می خشکاند ورطوبتش را برمی چیند.

اگر سوء مزاج تر وساده باشد خود به خود سبب پیدایش قولنج نمی شود مگر اینکه روی آوری ازآن سبب قولنج شود وآن روی آور سردی بخش یا ازحیث ماده تر مزاج باشد.

اگر سبب قولنج سوء مزاج همراه ماده باشد حالات زیر رادارد:

۱-سوء مزاج همراه ماده یا گرم التهابی وگزنده است که سبب گسستن وپیوستگی ها می شود ودردی که ازآن احساس می شود ازدرد شکم پیچه تجاوز می کند. آن درد را درد قولنج می شناسیم.

۲-سوء مزاج همراه ماده سرد است که تولید دردمی کند.

۳- سبب قولنج سوء مزاج سرد مختلف است؛ یعنی سوء مزاج سرد همراه سوء مزاج دیگری است.

۴- تک رگی گسسته است، یا گزند به مجرای قولون رسیده است که دراین صورت شاید غیر از قولنج راستین باشد.

گاهی اتفاق افتد که سرما سبب قولنج می شود ودم به دم درجرم روده تولید باد می کند. شاید خلط به وجود آورنده درد قولنج وروی آورهای هماهنگ با درد خلط سودائی باشد. ممکن است درد ناشی از قولنج همیشگی وبردوام نباشد ( نوبتی باشد ) وهروقت غذا بخورند درد ایجاد می شود.

ممکن است انسان مبتلا به قولنج ماده سودایی را قی کند ودرد قولنج تسکین یابد؛ هرچند اکثرا درحالت ابتلا به قولنج، برآورده ازراه قی ماده بلغمی است که ازسردی اندامان وسوء هضم ناشی می شود ویا ازاثر غذا ومیوه وسبزیهای خوردنی است که ماده بلغمی را به وجود آورده اند.

ممکن است سبب قولنج ویژه به قولون باشد؛ راه بندانی درقولون ایجاد می شود، راه بر خروج مدفوع، خلط وباد بسته شده ودرآنجا حبس می شوند، می خواهند بیرون آیند، فشار می آورند وسبب ایجاد درد وآزار می گردند. دردکشیده می شود وانتشار می یابد. چنین راه بندانی شاید ازورمی باشد که درقولون پدید آمده است یا بعد از آنکه روده کور یک چشم پر ومالامال شده، مازاد آن به قولون رسیده ودرقولون گیر کرده است.

گفتیم ممکن است راه بندان ازپیدایش ورم درقولون باشد؛ چنین ورمی- اگر باشد- اکثرا ورم گرم است یا اینکه راه بندان ازاثر جمع آمدن خلط بلغمی لزج است که درقولون برهم آمده وقولون را پر کرده است وراه را برآینده ورونده بسته است که احتمال سد شدن قولون ازماده بلغمی لزج بیشتر از پیدایش ورم درقولون است.

اگر بیمار قولنجی درحالت ابتلا به قولنج به تب مبتلا شود، که قولنجش ازاثر راه بندان درقولون حاصل ازجمع آمدن خلط لزج بلغمی باشد، دردش سبک می شود وازتب بهره می بیند. ممکن است قولنج ازاثر بادی باشد که انبوه شده ومانع درقولون ایجاد کرده است. یا بادی یپچ دهنده روده را یپچ داده است. یا گسستگی زردیی روی داده است. یا ازتراوش خود ازاندامان دیگر ورم خونی درقولون یپدا شده است.

یا روده قولون ترک برده ودربرگرفته قولون به سوی بیخ رانها وبیضه ها روی آور است. یا دربالا تر ترک روی داده است. یا کرم زیاد درقولون جمع آمده اند. یا ازاثر تفاله (ماده مدفوعی) خشکیده است.

-چرا تفاله خشکیده است؟

-یا غذا خشک وخشک مزاج است ویا اینکه مدتی زیاد مانده وبیرون داده نشده وخشک گشته است.

-چرا مدت زیادی مانده وبیرون نرفته است؟

-نیروی دفع کننده درروده ها مبتلا به ناتوانی شده ویارای هول دادن غذای وارد شده به روده را نداشته است.

اکثرا این زیاد مانده تفاله درروده ها ازاثر ماده مخدر قوی است که بیمار خورده است ومخدر تاثیر برتفاله گذاشته وتفاله یخ بسته است.

یا نیروی فشار آور برماهیچه های شکم ناتوان شده ونتوانسته چنانکه بایسته است فشار بر روده آورد وتفاله را بیرون براند. این حالت اکثرا برای کسانی روی دهد که زیاد جماع می کنند.

یا نیروی حاسه روده ازبین رفته وحس بیرون راندن تفاله راازدست داده است. یا ماده زهره ای که تفاله روده را دفع می کند وروده را شتستو می دهد کمتر ازاندازه لازم به روده ریخته است.

یا دراثر تراوش ماده رطوبتی ازماساریقا(ورید باب) است که بیشتر ازظرفیتش ماده آّبکی را تراویده است.

یا ازورزشهای سخت وتند ورزشکار است که بسیار عرق کرده است.

یانوعی از حالت مزاجی رخ داده که بدن رامتخلخل کرده وهوای گرم خارجی – که پیرامون جسم است- به بدن راه یافته؛ ازاین است که انسان اگر با آّب گرم آّب تنی کند شکمش قبض می شود.

یا هوا چندان گرم است که به بدن درآمده وهرچند جسم متخلخل نشده باشد بازتاثیر گرمی چنان است که رطوبتهای داخل بدن را به سوی خود جذب کرده وبرچیده است.

یا تخلخل ازاثر ناسو رخ داده وهوای گرم ازراه تخلخل ناسو ری به بدن وارد شده است. ممکن است کاروصنعت انسان درایجاد چنین حرارتی- که به خشکیدن تفاله درروده وماندگار بودن تفاله وبیرون نرفتنش می انجامد-دخیل باشد؛ مثلا شیشه گران، آهنگران، ریخته گران – که زیاد به گرما نزدیکند- استعداد این نوع ازبیماری رادارند.یا مزاجی چنان گرم درشکم است که ازاثر گرمی خود تفاله را درروده می خشکاند. یا ازاثر گرمی مزاج شکم، ماده مراری گرم دراندازه زیاد به شکم بریزد وتفاله داخل روده ها- که با آن برخورد می کند- کم یادرگوهر خشک باشد وازاثر ماده مراری گرم بسوزد؛ که این حالت کمتر وبه ندرت رخ می دهد واکثرا حالات ریزش ماده گرم مراری که به حد زیاد به شکم بریزد سبب روانی شکم می شود. اما اگر آن حالت نادرروی دهد وقولنج به بار آید. درد وآزار روده بسیار شدید وطاقت فرسا است وبیمار نمی تواند آن را تحمل کند. وشاید حرارتی که سبب خشکیدن تفاله درروده می شود، از اثر سرمای شدید خارج باشد که حرارت را به سوی داخل دفع می کند ودراین حالت ادرار زیاد است ومقعد را محکم می بندد ومدفوع به سوی بالا رانده می شود.

یا روده وشکم به سوء مزاج خشک مبتلا می شوند وتفاله رامی خشکانند. یا ازاثر زحیر وورم راست، تفاله بند آید وراه خروج نداشته باشد.

برخی از اطباء براین عقیده اند که ممکن است تفاله بند آمده متحجر شود وشن ماننده بیرون آید.

اشاره کردیم که ممکن است سبب قولنج شراکتی باشد، اینک شرح آن:


امکان دارد که ورم درکبد یا درآّبدان یا درکلیه ویا درطحال پیدا شود . گوهر ورم فشار برروده آوردوآن را بفشرد وتند بگیرد. یا کلیه ازسنگی که درآن پدید آمده است به درد می آید، روده ازاین درد سهمی می برد وناتوان می شود ویارای دفع خلط داخل خود را ندارد. وخلط درروده حبس می گردد.

گاهی ممکن است قولنج از کلیه ای که درآن سنگ ایجاد شده است پدید آید ودرد قولنج ازاشتراک درد کلیه سنگ زده باشد. درد ناشی از سنگ کلیه بسیار شباهت به درد قولنج دارد؛ اگر پزشک بسیار آگاه وماهر نباشد فرق این دونوع ازدرد رانمی کند. مادرآینده وقتی به ذکر نشانیها می پردازیم فرق میان این دودرد را توضیح می دهیم.

اتفاق افتد که بیماری قولنج وبیماری ایلاوس هردو ازانتشار بیماریهای وبائی- که واگیرند وازشهری به شهری وازمنطقه ای به منطقه ای وازانسانی به انسان دیگر منتقل می شوند- بروز کنند.

یکی ازاطباء پیشینه روایت می کند که بیماری وبا ازخارج به منطقه شان منتقل شد ومردم به وبا مبتلا شدند. برخی صرع گرفتند وازاین بیماری می مردند. بعضی روده قولونشان ازجا تکان خورده وسست شده بود اما حس روده سالم وپا برجا بود وامید درنجات بیمار بود. اکثرا وبا بیماری ایلاوس را سبب می شد واتفاق می افتاد که انسان وبا گرفته به هردونوع ازقولنج یعنی به دردروده کلفته وبه درد روده باریکه مبتلا شود، که ازیکی به دیگری منتقل می شود وشباهت به حالت بحرانی داشت.

هم او می گوید برخی ازاطباء معالجه شگفت آور به کار می بردند. بیمار را وادار می کردند که کاهو، کاسنی، گوشت غلیظ ماهی، گوشت هر حیوان سم دار وپاچه بخورند.غذا می بایست کاملا سرد شده باشد. بیمار را وادار می کردند که ازآب سرد وترش مزه ها زیاد بخورند. بیماران شفا می یافتند وتقریبا هر چه ازاثروبا به بیماری صرع مبتلا نشده وفالج نشده بودند به کلی خوب شدند وحتی برخی ازآنها که درنخستین مرحله ابتلا به صرع بودند شفا یافتند.

کسانی که کشیدگی دربدن دارند ازآنجا که نمی توانند تفاله مدفوعی وخلط داخل روده های بالایی را دفع کنند، برای ابتلا به قولنج آمادگی دارند؛ چنین کسانی نمی توانند ماده مدفوعی را د رروده های پایینی بند آورند وماده خود به خود فرو می ریزد. ممکن است سردمزاجی انسان سربه قولنج کشد.

اکثرا سبب به وجود آمدن قولنج ازگیر کردن بلغم غلیظ درروده قولون است. اگر بلغم نباشد ممکن است باد باشد که درقولون سبب راه بندان می شود یا به لایه های روده ولیفهای منشعب از روده نفوذ می کند وآنها را ازهمدیگر جدا می سازد. این چنین بادی وقتی پدید آید که معده بیش از حد طبیعی گشاد باشد وباددرآن برهم جمع شود یا حرارت معده ونزدیکی اندامان گرم مزاج به معده باد را درآن جمع آورد که ازآنجا به روده ها سرمی زند. درروده های بالا- که باریکند- بادگیر می کند ودرروده های دیگر وقتی چنین بادی گیر می کند که معده تنگتر ازحالت طبیعی وسرد مزاج باشد وپیچ وخمهای زیاد درآن باشد وهردولایه معده سفت تر ازحالت طبیعی باشند.

قولنج های بادی هرچند حتما ماده ای همراه دارد که باد را کش میدهد، اما نشاید که درد قولنج را ازآن ماده همراه دانست؛ زیرا ماده کش دهنده باد خود سبب درد قولنج نمی شود بلکه روی آوری از آن ماده رخ می دهد که سبب آزار قولنج می گردد وهرگز ماده کش دهنده باد راه برخروج ماده داخل روده نمی بندد. اما اگر بلغم گیر کرده درروده سبب قولنج شود،خود ماده بلغمی آزار رسان است وخود بلغم راه بندان به وجود می آورد.

درسایر حالات قولنجی که غیر ازقولنج بلغمی یا قولنج بادی باشد، احساس درد کمتر است.
چیزهایی که سبب قولنج می شوند وروده را برای ابتلا به قولنج آماده می سازند عبارتنداز :

۱-شراب مخلوط با آب که آبش ازنیمه بیشتراست.

۲-سبزیجات وبویژه کدو ومیوه های آبدار بویژه اگر انگور بخورند وآب برآن بنوشند وبعد ازآن حرکت کنند.

۳- جماع کردن

۴- حبس باد شکم ومنع خروج آن

۵- سرمای شدید به روده ها راه یابد، روده ها سرما بخورند وسفت گردند.

چیزهایی که روده را آماده بند آوردن تفاله مدفوعی می کنند وممکن است قولنج پدید آورند عبارتند از: خوردن تخم مرغ برشته، گلابی، به گس مزه، ترید، قاوت، گاورس، برنج وامثال آنها.

جماع زیاد وبویژه جماع با شکم سیر که انسان غذای غلیظ خورده باشد وبرآن جماع کند. ممکن است موجب قولنج گردد.

به تاخیر انداختن زمان اجابت مزاج ممکن است موجب قولنج شود.

هریک ازانواع حالات قولنج که سببش گیر کردن خلط غلیظ یا مدفوع درروده باشد، حتما قبل ازورود به روده گیرکردن درآن روده کور راهم پرومالامال می کنند ودراکثر حالات غیر روده کور رانیز دربرمی گیرند.

اگر همه ماده جمع آمده درروده کور پاکسازی نشود، خروج مدفوع کامل صورت نمی پذیرد واین باقی مانده وبیرون نرفته است که درروده قولون دست به خرابکاری می زند.

شاید ماده سبب قولنج ازبالا به قولون آید؛ درآن صورت تا انسان حقنه شد یا دارو برپوست نهاد وبست ماده سبب قولنج پایین آید ودرد شدت بیشتر یابد.

درهرحالاتی ازحالات قولنج که ازباد غلیظ یا بلغم یا ازسوء مزاج سرد باشد، تب گرفتن بیمار به نفع اوست ودرد قولنج راتسکین دهد؛ بویژه تب برای مبتلا به قولنج بادی بسیار بهره رسان است.

بسیار اتفاق افتد که قولنج به فالج تبدیل شود وحالت بحرانی قولنج فالج باشد. سبب این است که ماده کم مایه ورقیق به سوی دست وپاها دفع می شود ودرماهیچه ها نفوذ می کند وفالج رخ می دهد.

ممکن است که درحالت بحرانی قولنج، درد مفاصل (بند استخوانها) سر برآورد. احتمال دارد که درد قولنج به پشت درد تبدیل شود ودرد پشت ازماده بلغمی یا ماده خونی باشد؛ که دراین حالت رگ زنی وخون کشیدن ازبیمار سودمند است تا حرارت درد آورد را برساند وداروهای رساننده مواد کال ونارسیده را باید استعمال کنی.

اگر قولنج به بیماری وسواس، مالیخولیا وصرع بینجامد حال بیمار بسیار بد است.

محتمل است که قولنج به استسقا تبدیل شود؛ زیرا مزاج کبد را فاسد می کند.

اگر درد قولنج هست ودرعین حال از تاثییر آن درد مفاصل وغیره روی داده است احساس درد همان درد قولنج است وبقیه دردها آشکار نیستند. زیرا درد بزرگ- که درد قولنج است- دردهای دیگر را تحت الشعاع قرار می دهد که ازدرد قولنج کمترند. البته دو سبب دیگر نیز دارد:
۱-مواد سبب دردرو به روده درراهند واول درد روده را ایجاد می کنند.

۲-درد روده وگرسنگی وبی خوابی که ازدرد روده ناشی می شوند زائده ها را تحلیل می برند وکمتر به همسایه ها می رسند.

اگر دراثر بند آمدن وحبس شدن ماده مدفوع زیاد درروده ماند سرانجام شکم باد می کند وبیمار می میرد.

اگر اندامان وابسته به قولنج بسیار قوی ونیرومند باشند وزائد برآنچه هست نپذیرند ممکن است زائده ها به سوی بالا بروند وسررا به بیماری مبتلا سازند.

بسیار رخ داده که ازاثر شکم روانی قولنج پیدا شده است؛ زیرا ماده آّبکی بیرون آمده وماده بسیار غلیظ جا مانده است . وبسیار رخ داده که ازاثر معالجه قولنج وشکم پیچه سکسکه روی آورده است. همه اینها را به یاد بسپار.

نشانیهای قولنج به طور عام:

نشانیهای قولنج راستین که هنوز کاملا استحکام نیافته است ازاین قرارند:

۱-بیمار زیاد می خواهد به فضای حاجت برود اما مدفوع کم بیرون می دهد.

۲-اشتهای غذا کاهش یابد یا اصلا اشتها نمی ماند.

۳-بیمار ازخوراکیهای چرب وازشیرینها بیزار است. تنها کمی آرزوی ترشمزه وتند مزه وشورمزه را دارد.

۴-آمادگی تهوع ودل بهم آمدن دارد وبویژه اگر چیزی چرب بخورد یا غذای چرب وشیرین رابو کند به تهوع ودل بهم آمدن مبتلا می شود.

۵- با اشتها خوردن ولذت ازخوردن بردن اصلا باقی نمی ماند.

۶- هرآن وهرساعت درد شکم پیچه را احساس می کند.

۷- می خواهد بسیار آب بنوشد.

۸-پشت وهردوساق بیمار درد می کنند.

بعد از آن که قولنج بیشتر ریشه دواند واستحکام یافت، روی آورهای ذکر شده شدت بیشتر می یابند وحالت شکم به جایی می رسد که نه مدفوع بیرون می آید ونه حتی باد شکم وشاید آروغ هم سرسختی کند وخود رانشان ندهد. شدت دردشکم پیچه به حدی است که گوئی با مته ای شکم را سوراخ می کنند وبیمار چنان احساس می کند که جوالدوزی درروده ها یش راست ایستاده است وهمینکه حرکت کند درد روده به شدت حس می شود. بیمار بشدت تشنه است وهرچند آب بخورد تشنگی فروکش نمی کند؛ زیرا راه بندانهایی دردهانه های ماساریقا-که نزدیک به شکمم هستند –ایجاد شده ونوشیدنی به کبد نمی رسد.

برخی از بیماران قولنج بدون هیچ سببی به لرزه وچندش مبتلا می شوند. اگر به وسیله دارویی تناولی یا هروسیله دیگر بخواهند چیزی را ازشکم بیمار قولنجی بیرون کشند، آنچه بیرون می آید ماده آبی است وهمراهش چیزهای گرد به شکل پشک حیوان که برآب به حالت شناور می ماند.

برآودرن ماده مراری وماده بلغمی ازراه دهان پیاپی وزیاد است واکثرا قی کردن ماده بلغمی اول رخ میدهد وبعد ازآن ماده مراری قی می شود. ممکن است ماده برآورده وقی کرده چیزی گند نایی رنگ یا زنگاری باشد واحتمال دارد یک درمیان ماده ای ازجنس ماده سودائی قی شود؛ زیرا ماده خلط شاید فاسد شود وبسوزد واین فاسد شدن وسوختن ازدرد زیاد، بیخوابی زیاد ویااز اثر داروهای گرم است. پیاپی آمدن قی از اثرهمکاری معده با روده است وازآن جهت که ماده قی کردنی زیاد است وراه پایین بسته است وراه بیرون آمدن ماده ازمعده به سوی روده ها اکثرا به قی منجر می شود که ماده ازروده راهی شده وبه بالا رسیده است وازپایین راه خروج بسته شده وبه سوی بالاتر می رود وباقی بیرون می برد.

اگر دربیماری قولنج بول سرخرنگ می شود سبب آن است که ماده سهمیه کیسه زهره با راه بندان برمی خورد وراه به کیسه زهره نمی برد وناچار به سوی کلیه می رود وازآنجا که کلیه از درد ناشی ازقولنج آزار دیده است، درد کلیه آب را سرخرنگ ساخته است. هم ازاین سبب است که دراوایل قولنج ممکن است بول به رنگ آب نخود یا آب پنیر درآِید ویا بول بند آید.

احتمال دارد بیمار قولنج با تپش قلب شدید روبرو شود ونیاز باشد که با دست سینه اش را محکم بگیرد.

امکان دارد که قولنج به عرق سرد بیمار وغش کردن بیمار وسرد شدن دست وپاهای بیمار ودرهم شدن عقل بیمار بینجامد.

نشانیهای امیدوار کننده دربیماری قولنج:

سلامت ترین حالت قولنج –که نوید خوبی دارد- آن است که بند آمدن شکم وقبوضیت بسیار شدید نباشد، یا درد قولنج ازجایی به جایی منتقل شود وشاید سبکتر گردد، هرچند گاه به گاهی درعودت می کند.

بیمار قولنج از بیرون دادن باد، مدفوع وازاثر حقنه تا اندازه نمایانی آسوده می شود.ضد این نشانیها علامت سخت ترین حالات قولنج است.

نشاینهای بد ونومید کننده درقولنج:

درد شدید، پیاپی آمدن قی، عرق سرد، سرد شدن دست وپاها ازشدت دردشکم،گرایش خون وروان به سوی جای درد همه ازنشانیهای بد هستند.

اگر بیمار قولنج به سکسکه پیاپی مبتلا شود، وذهنش بهم بخورد، مدفوع بدون به کار بردن وسایل اسهال بیرون نیاید، بیمار مرده حساب است ومرگ به سراغش آمده است.

نشانه شگفت آوری نیرهست که اگر کسی دردشکم دارد وجوش سیاه به اندازه دانه باقلی بر ابروانش پدید آید وجوش چرکین شود وتا روز دوم یابیشتر دوام کند. فاتحه بیمار را بخوان .

چنین بیماری درچنین حالتی ابتدا به خواب بی اراده (مرگ دروغین) وسپس به خوابیدن زیاد ازحد گرفتار آید.

اگر بیمار با وجود این روی آورده ها اختلالی درنفس کشیدن طبیعی اش رخ ندهد، بازامیدی به بهبودی اش نمی رود، اما اگر با اینهمه روی آورها اختلال درنفس کشیدنش ایجاد شود، مرگش حتمی است.

فرق میان درد قولنج وسنگ کلیه
:

اکثر روی آورهای بیماری قولنج –که ذکر شدند-دراثر درد سنگ کلیه روی می دهند، زیرا خود روده قولون همدرد می شود. اما روی آورهای هست که می توان ازروی آنها درد کلیه ای راکه سنگ دارد ازدرد قولنج مشخص کرد. ازقبیل:

۱-نوع درد وآزار

۲-برابری کردن حالات وپیامدهای هردو بیماری ونتیجه گرفتن ازآنها

۳-تفاوت چیزهای سازگار وناسازگار دردوبیماری که ممکن است آنچه دربیماری قولون سازگار است دربیماری سنگ کلیه ناسازگار باشد ویا برعکس.

۴- ماده ای که ازبدن خارج می شود.

۵- روی آورهای بیماری تا چه حدی است وبه چه شدتی است.

سببها ونشانیهای پیشاهنگ:

حال برگردیم به نوع درد وآزار.خود درد وآزار اندازه درد وآزار جای درد وآزار، اوقات بروزدرد وآزار حرکت وانتقال وجابه جا شدن آزار همه درراهنمایی برشناسایی این دونوع ازبیماری مددکارند.

۱-اندازه آزار: آزار ودردی که ازسنگ کلیه احساس می شود مثل آن است که با دوانگشت آن را بیرون کشند یا به آزار نشگون گرفتن می ماند اما درد ناشی از قولنج شدید وجای درد بزرگ است.

۲- جای بدرد آمده : درد قولنج ازپایین وازطرف راست شروع می شود وبه سوی بالا وسمت چپ کشیده گردد وهرگاه درد قولنج استقرار یافت، به سوی راست وچپ می گسترد.

برخی از اطبا گویند هیچ وقت درد قولنج ازطرف چپ شروع نمی شود، که اشتباه می فرمایند؛ ماخود آزمایش کردیم.که ازچپ نیز شروع می شود وگاهی دردرو به جلو بدن است وبیشتر تمایل به زهار دارد تا تمایل به عقب داشته باشد؛ امادرد کلیه ازبالا شروع می شود وکمی پایین می آید تا استقرار می یابد وبیشتر مایل به سوی پشت است.

۳-دم وزمان درد: درد کلیه دروقت گرسنگی بیمار شدت یابد، اما درد قولنج درحالت گرسنگی سبک می شود ودرحالت سیری وپری شدت می یابد.

درد قولنج درزمان بسیار کوتاه ویک دفعه آید. اما درد کلیه اندک اندک وبه تدریج آید. ودرآخر شدت یابد.

درکلیه درد اول درپشت احساس می شود ودشوار شاشیدن رخ می دهد وبعد از آن نشاینهای درد-که با درد قولنج شبیه هستند- پدید آید؛ اما درقولنج نشانیها رخ می دهند وبعدا درد شروع می کند.

۴-حرکت وجابه جایی درد: درد قولنج به بسیاری از اطراف پراکنده می شود. اما دردکلیه ثابت وبی حرکت می ماند وجابه جا نمی شود.

۵-برابری کردن خصوصیات هردوبیماری باهم: به لرزه درآمدن وچندش بیمار دربیماری سنگ کلیه زیاد رخ می دهد، که نتوان آن را به قولنج نسبت داد.

۶-سازگارها وناسازگارها: حقنه، بیرون شده با دودفع مدفوع، درد قولنج را سبک می کنند اما دراکثر حالات درد کلیه راچندان سبک نمی کنند که به حساب آید.

داروهای خرد کننده سنگ کلیه درد کلیه را سبک می کنند، اما کاری به درد قولنج ندارند ودرد قولنج ازآنها سبک نمی شود.

۷-ماده ای که بیرون آید: شاید با درد کلیه چنان یبوست شکم روی ندهد که هرگاه ماده دفع شد، پشک مانند وبه اندازه فندق یا سرگین گاومانند باشد وبرآب شناور شود. ممکن است دربیماری پشک کلیه اصلا بند آمدن مدفوع رخ ندهد؛ قرقر شکم وامثال آن نباشد. نه قرقر باشد ونه بقیق؛ اماد رقولنج اینها موجودند.

۸-روی آور بیماری وشدت وحدت آن؛ احساس درد درهردوساق پا، احساس درد درپشت ولرزه وچندش دربیماری سنگ کلیه بیشتر ازآن است که درقولنج رخ می دهد، اما نماندن اشتهای خوراک، قی کردن ماده مراری وبلغمی، لذت ندیدن ازخوراک، شدت درد، به حالت غش کردن نزدیک شدن وغش کردن، عرق سرد بربدن بیمار آمدن، ازقی کردن بهره دیدن وآسودن دربیماری سنگ کلیه کمتر ازآن است که دربیماری قولنج رخ می دهد.


نویسنده : mohammadhasan
تاریخ : جمعه 8 آذر1392
مصاحبه با خانم 45 ساله، دوم نهضت،  چهارفرزند. این اطلاعات را از مادربزرگ خود دارند و چند مورد را خودشان هم انجام دادند.

درد پا و دست:
نمک را داخل پارچه گذاشته و روی گاز یا هر چیز دیگر گرم می کنند و بعد آن را روی دست یا پا می گذارند.
آرد نخود را از مغازه  یا هر جای دیگر تهیه کرده  و آرد نخود به اندازه چند قاشق غذاخوری  را با یک زرده تخم مرغ  نپخته و مقداری نمک مخلوط کرده و این مواد را بعد از مخلوط شدن داخل پارچه تمیزی ریخته و روی محلی که درد دارد می بیندیم و اجازه می دهیم از صبح تا شب روی آن محلی که درد دارد بماند.

دیر راه رفتن بچه ها:

اگر بچه ای دیر راه می رفت می گفتند این بچه را چله بسته، یعنی اینکه یک نفر بچه اش زودتر از این بچه به دنیا آمده، چله آن بچه چله  این بچه را گرفته .می آمدند بچه ای را که هنوز نمی تواند راه برود در یک سراهی می گذاشتند. بچه داخل یک ننی یا چیز دیگر گذاشته می شد و دو انگشت شست بچه را با پارچه به هم می بستند کسی که از سراهی می گذشت می آمد این پارچه را باز می کرد ممکن بود چند نفر رد شوند ولی متوجه قضیه نباشند و اگر کسی موضوع را می دانست و از سه راهی می گذشت می رفت آن پارچه را باز می کرد و می دیدیم بچه بعدش تونست راه برود.

دیر زبان باز کردن بچه:
برایش چله باز می کردند، قضیه هفت رنگ نخ.

برای دلسرد شدن از مرده بعد از فوتش
کسی را که عزیزش را از دست داده وقتی برای اولین بار جهت دفن مرده اش می رود بعد از دفن مرده از خاک آن قبر یک مقداری بر می دارند و پشت آن فرد می ریزند چون می گویند که خاک قبر سرد است یعنی با ریختن این خاک فرد دلبستگی اش و ناراحتی اش به خاطر از دست دادن عزیزش سرد می شود.

برای افتادن ناف بچه ها:
یک گیاهی به نام مازی سبز بوده است که شبیه برگ های درختان بود. این گیاه فقط برگ بود و ساقه و یاچیز دیگری نداشت. از عطاری ها تهیه می کردند و این برگ را پودر می کردند و با زرد چوبه مخلوط می کردند و روی ناف بچه می گذاشتند بعد یک سکه پنج تومانی روی این مواد می گذاشتند و بعد با پارچه می بستند. این کار را هر  روز براش انجام می دادند تا زمانی که ناف بچه بیفتد.

تسهیل زایمان:
اگر زایمان خانمی طولانی می شد به شوهر خانم می گفتند بالای پشت بام برو و از بالای پشت بام اذان بده بعد تا یک ساعت صبر می کردند اگر تا یک ساعت بچه به دنیا نمی آمد اون موقع به شوهر می گفتند که به چشمه یا حیاط خانه برو و از آنجا داخل تشت آب بریز و بیاور.


مصاحبه با خانم هفتاد ساله، بی سواد، شش فرزند. این اطلاعات را از مادرشان گرفتند و خودشان هم انجام دادند.

سردرد:
می گفتند که سرش افتاده است برای خوب شدنش می آمدند  دستمال را  دور سرش دو دور می پیچاندند و دور یک چوبی که در قسمت پیشانی بیمار به صورت عمودی می گذاشتند این پارچه را دو دور می پیچاندند و محکم این پارچه را دور این چوب و سرش می پیچاندند.

احتقان سینه:
دست گرگ را می بریدند و در یک جایی این دست گرگ را نگه می داشتند می شود گرگ را همانجا کشت و دستش را گرفت و هر موقع که برای کسی این اتفاق می افتاد اون موقع این دست گرگ را می آوردند به این خانم نشان می دادند و خانم می ترسید و می گفتند که شیرش جمع می شود و بر می گردد. می شد چیز دیگری را نشان داد که خانم بترسند ولی می گفتند از دست گرگ بیشتر می ترسد حتما خوب می شود.
به مادر اگر موهاش بلند بود می گفتند که موهات را شانه کن و اون سمتی از سینه ات که اینجوری شده است بریز و دوباره همون سمت شانه کن چون می گفتند که مو تو سینه ات است که اینجوری شدی شانه کن تا اون موها از تو سینه ات بیرون بروند.

درد سینه:
جعفری را بعد از تمیز کردن بدون ریز ریز کردن می پختند و سرد که شد روی سینه بیمار می گذاشتند که یک روز بماند اگر فرداش بهتر نشده بود اون موقع دوباره این کار را انجام می دادند اون قدر این کار را انجام می دادند که درد سینه بهبود یابد.

یبوست بچه ها:
گیاه فیلوس را از عطاری ها می گرفتند و داخل آب گرم حل می کردند بدون این که بجوشانند به بچه می دادند می خورد. گیاه فیلوس یک گیاهی است که شبیه لوبیا است داخلش را مثل لوبیا باز می کردند. منظور این است که این گیاه داخل غلافی است و تکه های کوچکی که ازش بیرون می آمد را داخل آب حل می کردند و می دادند بچه می خورد مثلا دو تا از آن تکه ها را داخل یک لیوان کوچک حل می کردند .

دل درد بچه ها:
بچه ای را که دل درد دارد داخل یک گونی می گذاشتند و بعد بچه را آرام این طرف و آن طرف تنور می زدند. تنوری را که خاموش باشد و بعد از اینکار بچه را روی سر می چرخاندند و حال بچه خوب می شد.
معیارهای دل درد: کودک آرام نیست هر کاری می کنی همش گریه می کند ساکت نمی شود وصورتش قرمز می شود اگه خواب باشه دل دردش بگیره یکدفعه از خواب بیدار می شود و گریه شدیدی می کند دردش خوب نمی شود.

تسهیل زایمان:
لگن مسی کوچکی را گرم می کنند زیاد هم داغ نباشد مثل آب ولرم باشد روی کمر مادر می گذاشتند با آن لگن مسی کمر مادر را مالش می دادند با این کار بچه زودتر به دنیا می آمد.

مخملک:
طلا را داخل آب لگن مي ريختند. آب ولرم و بعد با آن فرد بيمار را شستشو مي دادند.
علائم مشخصه کهير:تب،کهير هاي بزرگ به اندازه چند سنتي متر که قرمز رنگ بودند و کهير ها باد داشتند.
خاک شير را با سفيده تخم مرغ مخلوط مي کنند  و آنقدر به هم مي زنند که کف کنند بعد مي دادند فرد بيمار مي خورد.

درد کليه و سنگ کليه:
کاکل ذرت و دم گيلاس را از عطاري ها مي خرند و با همديگر هر دوتا را مخلوط مي کنند روزي چهار ليوان مي دهند فرد بيمار بخورد.

درد معده:
عرق نعناع را از نعناع درست مي کنند و مي دهند فرد مي خورد اگر هم خودمان درست نکرده بوديم اون موقع از عطاري ها مي خريم مي دهيم بخورد.

گلودرد:
عرق پونه را که از عطاري ها گرفتيم يا خودمان درست کرديم مي دهيم که بخورد.

شصت ساله، بي سواد، از مادربزرگ خود اين مطالب را ياد گرفته است. در اين روستا به دنيا آمده است. شش فرزند دارد. قبلا هم موقع زايمان يکي از بچه هايش مرده اند.

سرفه:

در عطاري ها يک چيزي شبيه به تلق به نام پاپيشکال وجود دارد که سفيد رنگ بود و داخل آب گرم حل مي کردند و مي دادند مي خورد.

شيره درخت را از عطاري ها مي گرفتند و داخل آب گرم مي ريختند و حل مي کردند و مي دادند مي خورد.

گياه چهار تخم و يک گياهي به نام بيزشا و تخم ريحان و گل گاوزبان را از عطاري ها مي خريدند و با هم مخلوط مي کردند و مي دادند که فرد بخورد.
گل ختمي را از عطاري ها مي خريدند مي دادند فرد مي خورد.
گل يونجه را  از عطاري ها مي خريدند و مي دادند فرد مي خورد. گياه سيموتي را از عطاري ها مي خريدند و مي دادند مي خورد گياه سيموتي گياهي است که شبيه به گل گاوزبان مي باشد.

گلو درد:

گياه پونه را از عطاري ها مي خريدند و آن رات دم مي کردند و مي دادند مي خورد ،عرق پونه را نيز به جاي پونه مي توان استفاده کرد.

دل درد بزرگترها:
مي گفتند که يک تکه اي داخل گلويش گير کرده است و اون جا اين تکه رفته مو در آورده است مي آمدن با دو دست از بالاي جناغ سينه تا پايين جناغ سينه را محکم فشار مي دادند و بعد به او کاجو در خانه درست مي کردند تا 2 روز کاجو مي دادند مي خورد.
اسپند را پورد مي کردند و اول صبح ناشتا مي دادند فرد آن را تا چندروز مي خورد تا خوب شود.
دور شکمش دور نافش  آب گرم که داخل کتري است و گذاشتيم کمي سرد شده و يکم گرم است با دستمال روي شکمش مي گذاريم.
به فرد بيمار مي گفتند که از بلندي خودت را آويزان کن تا آن چيزي که باعث گلودردت شده است برطرف شود و پايين برود.
درد قلب :
از رگي که تو آرنجش است خون مي گرفتند. محدوده آرنج. مي گفتند که اين فرد ستلجم شده است يک اصطلاحي است براي کسي که درد قلب داشت به کار مي بردند و مي گفتند که اگر خونش را بگيرند دردش خوب مي شود.
سردرد:
از رگي که در سرش است خون مي گرفتند و مي گفتند که چرک سرش هست،از رگي که در قسمت پيشاني اش و بالاي ابرويش وجود دارد خون را مي گرفتند.

درمان های زنان و زایمان ‏
‏"احيا کردن نوزاد"‏

اگر نوزادی به دنيا مي آمد مي ديدند نفس نمی کشد قبل از قطع بندناف جفت را داخل آب جوش مي جوشاندند و آنقدر اين کار ‏را مي کردند که نفس نوزاد برگردد اگر تا بيش از نيم ساعت نفس نوزاد بر نمي گشت اون موقع مي گفتند نوزاد مرده است و دیگر ‏ادامه نمی دادند اما اگر نفس نوزاد بر می گشت اون موقع بندناف را بريده و نوزاد را از مادر جدا مي کردند.‏

‏"تسهيل زايمان"‏

اگر کسي زایمانش سخت و طولانی می شد، قابله دست خود را روي شکم مادر مي گذاشت و بعد جنین را مي چرخاند و سپس ‏پاهاي مادر را بالا گرفته و تکان مي داد.‏


‏"درمان نازايي"‏
هم چنين براي زن نازا چله باز مي کردند يعني نخ را به هفت رنگ تهيه کرده و مي دادند دعا نويس براي هر کدام از نخ ها دعايي ‏بخواند و براي هر نخ هفت گره مي زد و سپس آن نخ ها را به زن نازا می دادند که نزد خود نگه دارد و بعد از بچه دار شدن آن نخ ‏ها را دور بیندازد.‏

اگر کسي بچه دار نمي شد مي گفتند ببينيد بعد از اين زن چه کسي عروس شده است بعد از اینکه اون عروس را پيدا می کردند ‏دم درش مي رفتند و از نان منزل اون عروس مي گرفتند و به اين زن نازا مي دادند بخورد تا بچه دار شه.‏

‏"احتقان سینه"‏
دست گرگ را می بریدند و در محلی دست گرگ را نگه می داشتند هر موقع که برای کسی این اتفاق می افتاد این دست را می ‏آوردند به فرد بیمار نشان می دادند تا بترسد چون اعتقاد داشتند با ترسیدن جمع شدن شیر داخل سینه های مادربهبود می یابد.‏
بیماری ها و علائم و نشانه های شایع

‏"سردرد"‏

اگر کسی سردرد داشت می گفتند که سر بیمار چرک داره و از رگ سربیمار (از رگي که در قسمت پيشاني اش و بالاي ابرو هست) ‏خون مي گرفتند و مي گفتند که با اینکار سردرد بیمار خوب می شود.‏
پونه را دم مي کردند و بعد به فرد بیمار می گفتند که بخور کند تا خوب عرق کند و بعد فرد به خوبي خود را بايد مي پوشاند تا ‏سردش نشود  و سپس يک ليوان دم کرده پونه بهش مي دادند مي خورد.‏
برای درمان سردرد بیمار تخم مرغ نپخته را به رنگ سياه در می آورند و از روي پشت بام اون تخم مرغ را آويزان می کردند.‏

‏"درد پا"‏
برای کاهش درد پا نمک را داخل پارچه گذاشته و روی گاز یا هر چیز دیگر گرم می کنند و بعد آن را روی دست یا پا می گذارند و ‏عده دیگر آرد نخود را به اندازه چند قاشق غذاخوری با یک زرده تخم مرغ  نپخته و مقداری نمک مخلوط کرده و این مواد را بعد از ‏مخلوط شدن داخل پارچه تمیزی ریخته و روی محلی که درد دارد می بندند و اجازه می دهند از صبح تا شب روی آن محلی که ‏درد دارد بماند.‏

‏"دل درد"‏
عرق آويشن را که از عطاری ها تهیه کرده یا خودشان درست کردند می دادند فرد می خورد.‏

به فرد بيمار مي گفتند که از جای بلند خودش را آويزان کند تا آن چيزي که باعث دل درد شده پایین برود.‏
عرق نعناع را از نعناع درست کرده و مي دادند فرد مي خورد.‏

‏"دردقلب "‏
از رگ ناحیه آرنج خون مي گرفتند و مي گفتند که اين فرد ستلجم شده است (يک اصطلاحي است براي کسي که درد قلب دارد) ‏و با گرفتن خون بهبود می یابد .‏

‏"سرفه"‏
عناب را با شير گاو روي گاز مي گذاشتند که بجوشد و بعد می دادند فرد بخورد.‏
‏ گياه چهار تخم،تخم ريحان و گل گاوزبان را از عطاري ها مي خريدند با هم مخلوط مي کردند مي دادند فرد بخورد.‏

‏"شکستگی"‏
اگر کسی دست یا پایش می شکست پیش کسی می بردند تا شکستگی وی را جا بندازد بعد با سقز می بستند.‏

‏"یبوست کودکان"‏

گیاه فیلوس را از عطاری ها می گرفتند و داخل آب گرم حل می کردند بدون این که بجوشانند به کودک می دادند می خورد.گیاه ‏فیلوس یک گیاهی است که شبیه لوبیا است داخلش را مثل لوبیا باز می کردند(منظور این است که این گیاه داخل غلافی است) و ‏تکه های کوچکی را که از آن بیرون می آمد داخل آب حل می کردند و می دادند کودک می خورد.‏

‏"درد سینه"‏

جعفری را بعد از تمیز کردن بدون ریز ریز کردن می پختند و سرد که شد روی سینه بیمار می گذاشتند که یک روز بماند اگر فردا ‏آن روز بهتر نشده بود دوباره این کار را انجام می دادند آنقدر این کار را انجام می دادند که درد سینه بهبود یابد.‏

‏"برای افتادن بندناف نوزاد"‏
یک گیاهی به نام مازی سبز بوده است که شبیه برگ های درختان بود (این گیاه فقط برگ بود و ساقه و یاچیز دیگری نداشت)از ‏عطاری ها تهیه می کردند و و این برگ را پودر می کردند و با زرد چوبه مخلوط می کردند و روی ناف نوزاد می گذاشتند بعد یک ‏سکه پنج تومانی روی این مواد می گذاشتند و بعد با پارچه می بستند.این کار را هر روز برای نوزاد انجام می دادند تا زمانی که ناف ‏نوزاد بیفتد.‏

‏"مخملک"‏
طلا را داخل آب لگن مي ريختند (آب ولرم) و بعد با آن فرد بيمار را شستشو مي دادند.‏

خاک شير را با سفيده تخم مرغ مخلوط مي کنند  و آنقدر به هم مي زنند که کف کند بعد مي دادند فرد بيمار مي خورد.‏
‏"درد کليه و سنگ کليه"‏
کاکل ذرت و دم گيلاس را از عطاري ها مي خرند، مخلوط مي کنند روزي 4-5ليوان مي دهند فرد بيمار بخورد.‏
‏"گلودرد"‏
گل گاوزبان می دهند فرد یمار برای گلودرد مصرف کند.‏
‏"گوش درد"‏
اگر کودکی گوش درد داشت دود سيگار را به گوش کودک فوت مي کردند.‏
روغن زرد و کره و لايه آخر پياز را با هم مخلوط مي کردند و بعد همه را له کرده (پياز را مي پختند و با بقيه مخلوط و له مي ‏کردند)داخل گوش مي ريختند.‏

‏"عفونت چشم "‏
اگر شخصی عفونت زردرنگ چشم هایش را ببندد صبح موقع بیدارشدن قبل از اینکه چشمانش را باز کند از او می خواستند که با ‏آب گرم چشمانش را بشوید و سپس با دستمال تمیز پاک کند.‏
گل ختمی را دم می کردند و سپس مقداری از شیر مادری که نوزاد دختر دارد داخل دم کرده می ریختند و سپس چشم کودک را ‏با آن شستشو می دادند.‏

‏"خارش چشم"‏
به فرد می گفتند هر روز صبح که از خواب بیدار می شود به چشمهایش سرمه بکشد.‏
عسل  را در آب مخلوط می کردند طوری که محلول غلیظ درست شود روی پلک بیمار می گذاشتند.‏
از بیمار می خواستند هر روز چند با روغن زیتون روی پلک خود بمالد.‏

‏"ضعیف بودن چشم"‏
توصیه می کردند که آب هویج،کدو،سیب زیاد مصرف کند.‏

‏"عفونت چشم"‏
توصیه می کنند که همراه غذایشان از پیاز و سیر زیاد استفاده کنند تا میکروب های بدنشان از بین برود.‏
به فرد بیمار توصیه می کنند که دم کرده گیاه سیموتی را چندبار در روز مصرف کند.‏
کودک را به طویله می بردند و از کودک می خواستند که چنددقیقه در طویله با چشمان باز بماند.‏
‏"آب سیاه"‏

سرکه را با سیر و پیاز پخته مخلوط کنند و شب روی چشمانشان بگذارند.‏
رفتارهای نمادین ‏
‏" دلسرد شدن از مرده بعد از فوتش"‏
کسی را که عزیزش را از دست داده وقتی برای اولین بار برای دفن می رود بعد از دفن از خاک  قبر مرده مقداری بر می دارند و ‏پشت آن فرد می ریزند چون می گویند که خاک قبر سرد است یعنی با ریختن خاک مرده دلبستگی و ناراحتی فرد کم می شود.‏
در جدول شماره یک نمونه هایی از باورها و رفتارها که به صورت مفید و مضر و نه مفید و نه مضر تقسیم بندی شده است آورده ‏شده است.‏

جدول شماره یک. نمونه ای از طبقه بندی باورها و رفتارهای مردم روستای حاج آقای تبریز به مفید و مضر
نوع رفتار    مثال هایی از رفتارهای مردم

رفتارهای مفید        ‏ توصیه به خوردن هویج برای تقویت بینایی‏
‏ خوردن  کاکل ذرت و دم گيلاس
‏ توصیه به استفاده از  پیاز و سیر به همراه غذا

رفتارهای مضر ‏    ‏بردن  کودک  به طویله با چشمان باز ‏ ‏
فوت کردن دود سیگار به گوش کودک

نه مفید نه مضر    ‏ ‏    ریختن خاک قبر مرده پشت سر عزادار

بیماریهای چشم:
برای کاهش خارش چشم از سرمه و یا مخلوط عسل و روغن زیتون و قرار دادن آن روی پلک استفاده می شود. برای کاهش ورم چشم مخلوط عسل و روغن زرد روی چشم گذارده می شود. برای برطرف کردن قرمزی چشم با چای یا با بابونه شسته می شود. برای تقویت نور چشم، خوردن هویج، کدو، سیب و دم کرده آویشن و برای پیشگیری از عفونت چشمی استفاده از پیاز و سیر در غذا و دم کرده گیاهی به اسم سیموتی توصیه می شود. برای درمان عفونت چشمی بزرگسالان گفته می شود تا قبل از خارج کردن چرک چشم ها باز نشود، چشم با آب گرم شسته و با دستمال تمیز پاک می شود.

 در درمان عفونت چشمی نوزاد، دم کرده گل ختمی را به همراه شیر مادری که نوزاد دختر دارد را در چشم چکانده، چشم را بسته و صبح باز می کنند. برای درمان گلوکوم مخلوط پخته سیر و پیاز خوابنده در سرکه روی پلک فرد بیمار گذارده می شود. برای خروج جسم خارجی، درمانگر نخست با نوک زبان دور و بر دهان خود را  خیس کرده و با نوک زبان جسم خارجی را بیرون می آورد. برای درمان گل مژه، تفاله چای را در پارچه گذاشته و ان را در محل قرار می دهند.


با تشکر از محقق جوان و فعال سمیه صرافی خیرآباد،  دانشگاه علوم پزشکی گلستان

نویسنده : mohammadhasan
تاریخ : پنجشنبه 7 آذر1392
 کلیه در طب چینی مهمترین ارگان بدن و عامل اصلی بیماریها است.

كليه ها جوهره(جينگ) يا اسانس را در خود ذخيره می کنند و برای تولید مثل وبلوغ انرژی می دهند.
اسانس يا جينگ : ماده ای است كه با خود حيات یا زندگی فرد را به همراه دارد و منشاء حيات رشد و تامل انسان است. هر چند كه جينگ ماده ای غير قابل جداسازی می باشد اما به زندگی طبیعی انسان، مواردی شامل توانایی باروری جنسی، بلوغ، فساد، و رسیدن به مرگ  می دهد. (جينگ) ظرفيتی است برای تقسيم(يين و يانگ) يعنی زندگی را برای فرد ايجاد می كند زيرا زندگی روش و مرحله ای است كه به طور دائم به(يين و يانگ) موجود در بدن تقسيم می شود.  بدن انسان برای رشد و تکامل مناسب به (جينگ) نياز دارد. از آنجا كه كليه ها ماده ی(جينگ) را در خود ذخيره مي كنند اين مقدار ظریفت جینگ براي فعاليت ها روزمره ی زندگی در کلیه ها به امانت گذاشته شده است.
به اين ترتيب كليه های بدن انسان ريشه ی زندگی می باشند همان طور كه پزشک طب چینی بيان می كند:كليه ها قصر آتش و آب و محل زندگی (يين و يانگ) و كانال مرگ و زندگی انسان هستند.
تمامی ارگانهای داخلی بدن را مي توان با مشخصات (يين و يانگ) تشخيص داد .هر يك از آن ها دارای دو جنبه ی (یین) يا تقويت كننده و تغذيه كننده، (يانگ) یا فعال می باشند.
اسانس کلیه يا (جينگ)را می توان مانند يك ماده طبیعی اوليه تصور نمود كه قبل از(یین و يانگ)می آيد ولی به علت خاصيت غير قابل جدا سازی اوليه، (یين) محسوب می شود.اين از ويژگی های قابل بحث افكار كلاسيک چينی است كه (جينگ) می تواند در موقعيت قبل از (يين و يانگ) قرار گيرد و هم جنبه (يين) داشته باشد و در داخل اين(یين) يک تقسيم بندی داخلی (يين و يانگ) ديگری نیز وجود دارد.
كليه ها شبيه ساير ارگانهای بدن دارای دو جنبه (يين و يانگ) هستند و فعاليت ذخيره سازی آن (يانگ) می باشد.
"يين" كليه ها به محتويات آن كه "جينگ" يا آب است و هر دو "يين و يانگ " مي باشد.
كليه ها را ريشه ی زندگی نيز می نامند زيرا جينگ منشاء توليد مثل ، رشد و بلوغ است.توانایی بارداری با نيروی جينگ از دو جنبه ی حياتی و كميت کاهش می يابد و از آنجا كه كليه ها جينگ را ذخيره می كنند تمامی مراحل تغيير و تبديل آن توسط كليه ها اداره می شود. به اين ترتيب اشكالات توليد مثلی از قبيل عقيم بودن يا ناتوانی جنسی و ناهنجاری های رشد، مانند تاخير در رشد جسمانی و يا فقدان بلوغ جنسی در فرد مربوط به اختلال عملکرد كليه ها در امر ذخيره كردن جينگ می شود.
سالخوردگی انسان يک مرحله ی طبيعی زندگی است که وقتی با بهره مندی ازسلامتی جسمی،آرام و راحت پیش می رود به چشم بيماری يا اشكالی در سلامتی فرد به آن نمی نگريم.
اما اگر پيری و سالخوردگی پيش از موعد مقرر یعنی بر خلاف بالا رفتن سن فرد و یا به اصلح اینکه فرد می گوید چقدر زود پیر شده ام بوجود آید ممكن است به علت بی نظمی دخیره سازی (جينگ)دركليه ها باشد.
كليه ها آب بدن را کنترل می کنند.در حالی كه ارگان ريه وظیفه ی تحريک و تنظيم كانالهای آب و تبديل بخارات به آب را انجام می دهد و طحال مواد خالصی كه شامل مايعات خالص نيز هست به بالا هدايت می كند. كليه ها مبنا و پايه ای برای تمامی اين مراحل حركتی و تغيير و تبديل می باشند.
واژه های آب و مايعات اكثرا" به صورت مترادف و به جای يكديگر استفاده می شوند.
ولی گاهی اوقات يكی از اين واژها بر ديگری ترجيح پيدا می كند. آب نسبت به مايعات قابليت فراگيری بيشتری دارد.در حاليكه مايعات اشاره به آب و جنبه اختصاصی آن است (مثل عرق، ادرار و غيره).
آب اشاره به تمامی رطوبت های بدنی دارد. همچنين تصور می شود كه آب مقابل آتش قرار دارد يعنی چون آتش (یانگ) است و آب (يين) می باشد. از آنجایی كه آب و آتش دو نيروی اساسی و درحال فعاليت در داخل بدن و در جهان هستی می باشند آب واژه وسيعتر و عام تری است.
كليه ها آب را از طريق جنبه ی(يانگ)اداره می كنند. واژه ی(دروازه آتش زندگی) اين آتش آب را به شبنم تبديل می كند.يعني يك مرحله اولي لازم قبل از اينكه مايعات بتوانند به بالا صعود كرده تا بگردش بيفتند. گردش تمامی آب بدن به نيروی تبخيری كليه ها بستگی دارد.
طحال نيز در نهايت هنگامی كه عصارۀ مواد غذايی و مايعات را به بالا می فرستد مايعات خالص را به بخار تبديل می نمايد. اما نيروی تبخيری يا آتش آن به آتش كليوی كه به شكل يک مشعل كوچك حمل می نمايد بستگی دارد.
سيستم حركتی آب را می توان به اين شكل خلاصه نمود. مايعات از راه معده دريافت می شوند. اين قسمت با يک مرحلۀ جداسازی شروع می شود در اين مرحله قسمت غير قابل مصرف مواد غذايی به شكل ماده زائد به روده ها فرستاده شده و آب خالص استخراج می گردد.
اين مرحله توسط طحال ادامه می يابد. طحال مايعات خالص را به صورت حالت تبخيری به طرف بالا به ريتين می فرستد.ريه قسمت خالص اين مايعات را در سراسر بدن به گردش می اندازد و آنچه را كه ناخالص باقی می ماند به مايع تبديل كرده و آن ها را به طرف پايين به كليه ها می فرستد. در كليه ها قسمت های ناخالص بيشتری جداسازی شده و به دو بخش نسبتا تميز و تيره و كدر تفكيک می شوند. قسمت شفاف به شبنم تبديل شده، به بالا به ريتين فرستاده مي شود در آن جا به چرخۀ گردشی ملحق می گردد.قسمت نهايی غير خالص به مثانه می رود جايی كه در آنجا ذخيره شده و به تدريج از بدن خارج می شود.

نمونه بالينی درمان بیمار:
بيماری توسط پزشكان غربی معاينه شده و تشخيص نارسايی قلب راست برای او مطرح گرديد.شكايت عمده بيمار ورم (تجمع مایعات بدن یا ادم) شديد تمامی بدن (ادم نازارک) است.
يک پزشک شرقی از بيمار معاينه ی كامل به عمل آورده و تشخيص می دهد كه بيمار دچار "الگوی نارسايی آتش كليوی" است كه قادر به اداره ی آب نيست.
پزشک شرقی برای او گياهان بسيار گرم كننده شامل "اكونيت" و استفاده از ماگزا يا (ماگزاباسشن) كه مواد سوزنده ای از ريشه گياهی مثل ماگورت است برای تحريک نقاط طب سوزنی توسط حرارت تجويز می كند.
پس معاينه توسط پزشک غربی بهبودی بزرگی در قلب بيمار را تاييد كرد.. يک توضيح ارتباطی ار اين نتيجه در طب غربی از اين قرار است كه درمطالعات فارماكولوژی جديد نشان داده شده كه "اكونيت" دارای اثر تقويت كننده قوی قلبی است. هر چند در طب چينی آن را يک گرم كننده كليه ها می دانند.
كليه ها بر استخوانها حكومت می كنند و مغز استخوان را نيز می سازند اين دو كاركرد جنبه ی ديگری ازكنترل كليه ها توسط "جينگ" را ذخيره می كنند و تصور می شود كه "جينگ" مغز استخوان را می سازد . مغز استخوان به نوبه خود مسئول توليد و تقويت استخوان ها است. لذا رشد و نمو و مرمت استخوان ها بستگی به تغذيه "جينگ" كليوی دارد.
در كودک ممكن است نارسايی جينگ كليوی منجر به نرمی استخوان ها و يا نقصان در بسته شدن استخوان های جمجمه گردد. در رد بالغ كمبود"جينگ" كليوی باعث ضعف پاها و زانو، شكنندگی استخوان ها و یا سختی ستون فقرات می گردد.
دندانها به عنوان ضمايم استخوان ها مورد نظر هستند و به اين ترتيب آن ها نيز توسط كليه ها اداره می شوند. وقتی دندانهای يک كودک به شكل ضعيف رشد و نمو می يابد يا می افتد و يا يک آدم بالغ اشكال دائم دندان دارد يك پزشك چيني به نارسايي و كمبود"كليوي " مشكوك مي شود.
كليه ها به گوش ها باز مي شوند (دهانه خروجي) و در مموهاي سر تظاهر مي كنند. ارتباط نزديكي بين كليه ها و گوش ها جود دارد. همان طور كه در "ني چينگ" آمده (نواي) صوتي را بشنوند. بسياري ازاشكالات شنوايي كه درسنين بالا شيوع دارد در نتيجۀ ضعيف شدن "جينگ" كليوي است.
رطوبت نسبي و زنده بودن بودن موهاي سر نيز به "جينگ كليوي" بستگي دارد. ريختن موهاي سر در سالخوردگي تظاهر ديگري از "جينگ" كليوي است. موي سر براي تغذيه به خون وابسته است و به همين علت، سنتموي سررا از "ضمايم خون" مي داند.
كليه ها "به چنگ آورن  چي را اداره ميكنند. در حالي كه ريتين سيستم تنفسي را تنظيم مي كنند. تنفس طبيعي خود مستلزم كمككليه ها است. كليه ها"چي" نرمال در هوا ناميده مي شود كامل نمايدبا اين حساب كليه ها "ريشۀ چي" مي باشند.ريتين موسس و پايه گذار "چي"  هستند و تنفس صحيح متكي به كليه ها بوده و ناهنجاري هاي كليوي ممكن استبه اختلالات تنفسي به خصوص آسم مزمن منجر گردد.


یک ارگان یین می باشد و با ارگان مثانه که یانگ است جفت است . از وظایف آن تغذیه استخوانها یا حکمرانی بر استخوانها ، دریافت انرژی جیاتی تولید خون می باشد . کنترل رشد و کیفیت موهای سر به آن مربوط است و ذخیره اکسیر حیاتی یا جینگ بدن و تولید مثل و تکامل انسان از وظایف آن است . اکسیر حیاتی همان انرژی و چی کلیه است که دو منشاء دارد یک از پدر و مادربه ارث می بریم و دوم از منشاء انرژی حاصل از غذاهای خورده شده می باشد .
انرژی چی کلیه ها باعث بلوغ در دختران و پسران می شود .اگر چی کلیه افت کند باعث تحلیل قدرت جنسی و تولید مثل می شود .
ماده اساسی یین و یانگ کلیوی از چی اساسی کلیه ها تامین می شود . یین کلیه زیر بنای مایع ... موجود در تمام بدن است ،یانگ کلیه زیر بنای یانگ تمام بدن است که به گرم کردن و تقویت بدن می پردازد .
کمبود یین کلیه و افزایش یانگ کلیه باعث بروز علایمی مثل احساس حرارت در قفسه سینه و کف دست و پا ، تب بعد از ظهر ، تعریق شبانه  .... و خواب های جنسی در زنان می شود .
کمبود یانگ کلیه منجر به علایمی مثل افسردگی ، سردی اندامها در کمر و زانو ها و عدم تحمل سرما ، نا توانی جنسی در مردان و زنان می شود .
از وظایف دیگر کلیه تسلط بر متابولیسم آب است و از وظایف دیگر آن یاری دادن ریه در گرفتن چی و افزایش چی می باشد لذا در صورت عدم کفایت کلیه ها در مساعدت به ریه ها ممکن است کوتاهی تنفس و تنگی نفس به هنگام فعالیت داشته باشیم .
کمبود چی کلیه باعث ریزش موی سر و سفید شدن آن و وزوز گوش و یا کری می شود  عملکرد اعضای تناسلی و دفع مدفوع نیز به چی کلیه وابسته است . لذا در کمبود چی تکرر ادرار ، شب ادراری ، کاهش عدم تولید ادرار و ناتوانی جنسی ، انزال زودرس و .... ممکن است داشته باشیم .
در طب چینی،کلیه را اساس و پایه ی همه ی ارگانهای بدن می دانند و چون ما از نظر طب چینی جینگ را از پدر و مادر خود به همراه داریم.یعنی جوهره ای که از طرف پدر و مادر ترکیب می شود و نوزاد شکل می گیرد یک ذخیره است.
ما وقتی که به دنیا می آییم.این جینگ را تا آخر عمر به همراه داریم و خیلی خیلی به ندرت قابل اضافه شدن است.اساس و جوهره ی کلیه در طب چینی گفته شد که مهرو موم شده است یک جواهر یا چیز با ارزشی است.
وقتی کلیه دچار آسیب می شود بیشتر در خانم ها تظاهر می کند چون خانم ها زایمان دارند،سقط جنین دارند،خونریزی و عادات ماهانه دارند.بیشترین آسیب را به کلیه از طریق همین موارد به بدن خانم ها وارد می شود.
سقط جنین در طب چینی بسیار با اهمیت است و بسیار با اهمیت از نظر تشخیص بیماری است و هر سقطی در طب چینی 2 بار زایمان محس.ب می شود.
وقتی نوزاد در رحم مادر است و جوهره ای که نوزاد در بدنش دارد.در حقیقت مادر به شکل 2 موتوره زندگی می کند.2 تا جینگ و روح در بدن مادر است.از این 2 تا روح در بدنش استفاده می کند.وقتی که نوزاد از بدن مادر خارج می شود،تکه ای از بدن مادر جدا می شود و بعد از ان مادر خونریزی دارد،این خونریزی و ضعیف بودن باعث می شود تا خانم ها مستعد کمر درد،سنگینی گوش،کم شنوایی گوش که مربوط به ارگان کلیه است.
کلیه و تغذیه مرو :در بدن بافتهایی به نام (مرو) وجود دارد که عصب ها،مغز استخوان،مخ (مغز سر) را شامل می شود که تغذیه این موارد با کلیه است و کلیه در طب چینی وظیفه ی سنگینی دارد و در طب چینی کلیه مادر کبد است.
اگر کلیه ضعیف باشد،پس کبد هم ضعیف خواهد شد،وقتی یین کلیه ضعیف است طبیعا" یین کبد هم ضعیف می شود.
نویسنده : mohammadhasan
تاریخ : دوشنبه 4 آذر1392
استعمال بوهای خوشی مانند مشک، عبیر، عنبر، گلاب و کافور به شکل‌های مختلفی از جمله خوراکی، مالیدن و ضماد کردن و سوزاندن و بخور دادن، سمبل رفاه و اشرافیت و تجمل‌خواهی شاهان و شاهزادگان و بزرگان و طبقه ممتاز و مرفه ایران بود و در مرگ و زندگی و جشن و سرور آنان مورد استفاده قرار می‌گرفت.


مواد خوشبو یکی از نفایس گنج‌ها و گنجینه‌های شاهان بود و جایگاه آن در نثارها و هدایا و خلعت‌های شاهانه در خور توجه است. در شاهنامه کشف بوهای خوش مانند بسیاری اکتشافات دیگر از جمله پزشکی و درمان دردها، ساختن گرمابه و کاخ‌های بلند، آلات و ادوات جنگ و بافتن و رشتن و تافتن و... به جمشید پادشاه اسطوره‌ای نسبت داده شده است:

دگر بوی‌های خوش آورد باز
که دارند مردم به بویش نیاز

چو بان و چو کافور و چون مشک ناب
چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب
(ج 1/41ـ42)


هند از دیرباز معدن عطریات و ادویه و بوهای خوش بوده و شواهدی مبنی بر آن در شاهنامه به دست می‌آید؛ از جمله شنگل پادشاه هند در نامه‌ای به بهرام گور به داشتن منابع و ذخایر مشک و عود و عنبر مباهات می‌کند:

همان کوه و دریای گوهر مراست
بمن دارد اکنون جهان پشت راست

همان چشمه عنبر و عود و مشک
دگر گنج کافور ناگشته خشک
(ج 7/1966ـ1967)

به نظر می‌رسد هند از قدیم، خاستگاه بوهای خوش طبیعی بوده است؛ همچنان که چین به زیبایی و آرایش و صورتگری زبانزد بوده است:

ز بس نافه مشک و چینی پرند
از آرایش روم وز بوی هند

شد ایران بکردار خرم بهشت
همه خاک عنبر شد و زر خشت
(ج 8/2367ـ2368)

بیاورد زان پس شتر دو هزار
همه گنج قنوج کردند بار

ز عود و ز عنبر ز کافور و زر
همه جامه و جام پیکر گهر
(ج 8/2782ـ2783)

بوهای خوش آنقدر ارزشمند بوده که نام آن همواره در ردیف گوهر و افسر و حریر و دیبا و دینار آمده است:

1ـ اسفندیار برای نجات خواهران خود، در هیات بازرگانی مالدار و متمول برای عرضه کالاهایی مانند مشک و دیبا و دینار، نزد ارجاسب شاه تورانی می‌رود:

ببود آن شب و بامداد پگاه
ز ایوان دوان شد بنزدیک شاه

ز دینار و ز مشک و دیبا سه تخت
همی برد پیش اندرون نیکبخت

بیامد ببوسید روی زمین
بر ارجاسب چندی بکرد آفرین

(ج 6/510ـ512)

یکی کاروانی شتر با منست
ز پوشیدنی جامه‌های نشست

هم از گوهر و افسر و رنگ و بوی
فروشنده‌ام هم خریدار جوی
(ج 6/495ـ496)

2ـ در میان هدایایی که سلم برای ابراز تاسف و پشیمانی از کشتن ایرج و ترس از انتقام منوچهر برای فریدون می‌فرستد، گردونه‌ها و ارابه‌های مشک و عبیر و رنگ و بوی هم دیده می‌شود:

به گردون‌ها بر چه مشک و عبیر
چه دیبا و دینار و خز و حریر

اباپیل گردونکش و رنگ و بوی
ز خاور بایران نهادند روی
(ج 1/522ـ523)

بدیهی است که ارزش ظرف حاکی از ارزمندی مظروف است. می‌توان گفت مشک و کافور و زعفران و... در دوره‌ای از زمان آنقدر قیمتی و گرانبها بوده است که آنها را در جام‌های زرین و سیمین و طبق‌های فیروزه‌ای و زبرجدین حمل می‌کرده‌اند.

3ـ در بین اشیا و کالاهایی که منوچهر به عنوان خلعت به سام می‌دهد علاوه بر اسب‌های تازی زرین ستام و شمشیرهای هندی زرین نیام و دینار و خز و یاقوت و غلامان رومی، طبق‌های زبرجد و جام‌های پیروزه‌ای و زر سرخ و سیم خام انباشته از مشک و کافور و زعفران دیده می‌شود:


زبرجد طبق‌ها و پیروزه جام
چه از زر سرخ و چه از سیم خام

پر از مشک و کافور و پر زعفران
همه پیش بردند فرمانبران
(ج 1/220ـ221)

به نظر می‌رسد جام‌های زرین و سیمین و پیروزه‌ای بیشتر به همین منظور ساخته می‌شده و حفظ و نگهداری آن از وظایف گنجوران بوده است:

جهاندار از آن پس به گنجور گفت
که ده جام زرین بیار از نهفت

شمامه نهاده در آن جام زر
ده از نقره خام با شش گهر

پر از مشک جامی ز یاقوت زر
ز پیروزه دیگر یکی لاژورد

عقیق و زمرد برو ریخته
بمشک و گلاب اندر آمیخته
(ج 4/209ـ211)

وزان پس بگنجور فرمود شاه
که ده جام زرین بنه پیش گاه

برو ریز دینار و مشک و گهر
یکی افسری خسروی با کمر
(ج 4/219ـ220)

چنین است که به یقین می‌توان گفت بوی‌های خوش از نفایس خزینگی ملوک بوده است و گاه شاهان باب این خزائن را به روی دوستداران و خدمتگذاران جامعه بویژه پهلوانان می‌گشودند.

4ـ کیخسرو در قبال زحماتی که رستم در نبرد با افراسیاب متحمل گردید طبق‌های زرین پر از مشک و عود به او هدیه می‌دهد:

در گنج بگشاد شاه جهان
ز پرمایه چیزی که بودش نهان...

طبق‌های زرین پر از مشک و عود
دو نعلین زرین و زرین عمود
(ج 4/1411ـ1414)

5ـ مهراب، شاه کابل خراجگزار مملکت سام با گنجی از اسبان و غلامان و یاقوت و مشک و عبیر و... به دیدن دستان سام می‌رود:

ابا گنج و اسباب آراسته
غلامان و هر گونه خواسته

ز دینار و یاقوت و مشک و عبیر
ز دیبای زربفت و چینی حریر

یکی تاج با گوهر شاهوار
یکی طوق زرین زبرجد نگار
(ج 1/300ـ302)

6ـ در میان گنج انوشیروان هم مشک و عبیر وجود دارد.

در گنج بگشاد نوشین روان
ز چیزی که بد در خور خسروان

ز دینار و دیبا و خز و حریر
ز مهر و ز افسر ز مشک و عبیر

شتروار سیصد بیاراست شاه
فرستاده برداشت آمد براه
(ج 8/3358ـ3360)

7ـ خزانه جهان پهلوان رستم دستان هم از بوی‌های خوش خالی نیست:

ز چیزی که بودش به گنج اندرون
ز خفتان و ز خنجر آبگون

زبر گستوان و زتیر و کمان
ز گوپال و زخنجر هندوان

ز کافور و ز مشک و ز عودتر
هم از عنبر و گوهر و سیم و زر...

همه پاک رستم به بهمن سپرد
برنده بگنجور او برشمرد
(ج 6/1649ـ1663)

«در زمان باستان گیاهان و صمغ‌های گوناگون را بر آتش نهاده، خود را بخور می‌دادند و آن یکی از اصول پنج‌گانه طب بقراطی بوده است و در ایران رواج داشته و به ویژه پس از شستشویی به نام «برشنوم» انجام می‌شده است.» «مردمان قدیم عصاره گل را بعنوان عطر نمی‌شناختند، آنها تنها کالاهایی را می‌شناختند که چون عود و صندل و عنبر و مرمکی پس از سوختن، دود خوشبو و معطری از آنها متصاعد می‌شد. هنر گرفتن اسانس یا عطر گل‌های گوناگون و جا دادن آنها در شیشه‌های ظریف و دربسته برای اولین بار در بین زرتشتی‌ها در ایران اختراع شد؛ زیرا عطر یک نقش مهمی در تشریفات دینی به عهده داشت.» یکی از رسم‌های کهن ایرانیان نیز سوزاندن خوشبوی‌ها و بخور کردن است، این رسم بویژه نزد شاهان و بزرگان متداول بود. «در ایران باستان زعفران را چون عود و عنبر در مجمره‌های زرین و بخوردان‌ها می‌سوختند. این اقدام مخصوصاً در مراسم و جشن‌ها و نیز استقبال از بزرگان و پیروزمندان به اجرا در می‌آمد». «استفـاده از بخور علاوه بر رایحه بخشی به فضای کاخها و اتاقها، خاصیت درمان بخشی و ضد حشره نیز داشته است». «فریدون در مراسم جشن تاجگذاری خود پس از گرفتن جامی از می‌روشن یاقوتین:

بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
(ج 1/8)

8ـ در جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب، پس از ورود کیخسرو به توران زمین، دختران و پرستندگان او با مجمرهای افروخته عود و عنبر به استقبال کیخسرو رفتند:

بر شاه شد مهتر بانوان
ابا دختران اندر آمد نوان

پرستنده صد پیش هر دختری
ز یاقوت بر هر سری افسری

چو خورشید تابان از ایشان گهر
به پیش اندر افکنده از شرم سر

بیک دست مجمر بیک دست جام
برافروخته عنبر و عود خام
(ج 5/ 1394-1397)

9ـ نزد مهمانان بزرگ و گرامی و رسولان و فرستادگان شاهان هم عود می‌سوخته‌اند. اسفندیار با ورود دستور گشتاسب، او را جای خوبی فرود آورده و نزد او عود می‌سوزاند:

بپیشش همی عود می‌سوختند
تو گفتی همی آتش افروختند

(ج 6/ 930)

10ـ خسرو انوشیروان هم با افروختن خوشبوها و مجمرهای عود و عنبر و زعفران و دوصد برده مجمرافروز به شکار می‌رود:

دو صد برده تا مجمر افروختند
برو عود و عنبر همی سوختند

دو صد مرد برنای فرمانبران
ابا هر یکی نرگس و زعفران

همه پیش بردند تا باد بوی
چو آید ز هر سو رساند بدوی

(ج9/ 3405-3407)

افروختن شمع‌های عابرین نیز در میان بزرگان متداول بود:

یکی بنده شمعی معنبر به دست
خرامان بیامد ببالین مست
(ج2/64)

از قدیم باز یکی از وسایل آراستن بزمها و مراسم جشن و سرور شاهان ایرانی استفاده از بوهای خوش بوده است:

بیاراست ایوانها چون بهشت
گلاب و می و مشک عنبر سرشت
(ج1/1382)

شبستان همه پیشباز آمدند
پر از شادی و بزم ساز آمدند

همه جام بود از کران تا کران
پر از مشک و دینار و پر زعفران
(ج3/185-186)

11ـ در یکی از بزمهایی که کیخسرو به افتخار رستم ترتیب می‌دهد، او را بر تختی در باغ می‌نشاند که درختی با تنه‌ای از سیم و شاخه‌های زرین و یاقوتین، با برگ و بار عقیق و زمرد بر این گاه سایه می‌افکند. میوه‌های این درخت ترنج و بهی‌های توخالی و مجوف بود که درون آنها را سوراخ کرده و با می و مشک سوده انباشته بودند و هرگاه باد می‌وزید، بوی خوش از آنها برمی‌خاست:

درختی زدند از برگاه شاه
کجا سایه گسترد بر تاج و گاه...

همه بار زرین ترنج و بهی
میان ترنج و بهی‌ها تهی

بدو اندرون مشکل سوده بمی
همه پیکرش سفته بر سان نی

کرا شاه بر گاه بنشاندی
برو باد از و مشک بفشاندی

(ج5/ 787-792)

12ـ در انجام مراسم و آئین‌های ملی از قبیل جشن نوروز و جشن سده که در آتشگاهها و ایوانهای مخصوص به این کار انجام می‌گرفت نیز یکی از مهمترین آداب سوزاندن بوهای خوش بوده است:

برفتند یکسر به آتشکده
بایوان نوروز و جشن سده

همی مشک بر آتش افشاندند
ببهرام بر آفرین خواندند

(ج7/ 91-92)

13ـ رودابه روز پذیرایی از زال، خانه خود را با می‌ و مشک و عنبر معطر می‌کند:

یکی خانه بودش چو خرم بهار
ز چهر بزرگان برو بر نگار

بدیبای چینی بیاراستند
طبقهای زرین بپیراستند

عتیق و زبرجد برو ریختند
می و مشک و عنبر برآمیختند

همه زر و پیروزه بد جامشان
بروشن گلاب اندر آشامشان

بنفشه گل و نرگس و ارغوان
سمن شاخ و سنبل بدیگر کران

از آن خانه دخت خورشید روی
برآمد همی تا به خورشید بوی

(ج 1/ 530-535)

14ـ مجلس شاهوار بهرام گور، برای پذیرایی از شنگل، شاه هند هم مزین به خوانچه‌های زرین مشک و بخور است:

چو نان خورده شد مجلس شاهوار
بیاراست پر بوط و رنگ و نگار

پرستندگان ایستاده بپای
بهشتی شده کاخ و گاه و سرای

همه آلت می سراسر بلور
طبقهای زرین ز مشک و بخور

(ج 7/ 2431-2433)

15ـ سراپرده منیژه نیز، زمانی که بیژن را بدانجا وارد می‌کنند آراسته به یاقوت و زر و مشک و عنبر است:

چه از مشک و عنبر چه یاقوت و زر
سراپرده آراسته سربسر

(ج5/ 231)

علاوه‌بر آرایش مجالس بزم با خوشبوها، گاه شاهان و بزرگان و پهلوانان، فیل‌ها و اسب‌های خود را با مشک و می و گلاب و زعفران می‌آراستند؛ چنان که بش و یال اسب‌های سام و زال را روز ورود آنان به کابل برای دیدن رودابه چنین کردند:

بش و یال اسبان کران تا کران
بر اندوده پر مشک و پر زعفران

(ج1/ 1432)

16ـ روز بازگشت رستم از جنگ با افراسیاب، کیخسرو فرمود فیلی را پیش بردند، روی این فیل پر از مشک و می و زعفران بود:

همه روی پیل از کران تا کران
پر از مشک بود و می و زعفران

(ج 4/ 1372)

17ـ روز ورود کیخسرو نزد کاوس، همه جا را بوی و رنگ و نگار آراستند و حتی یال اسبان پر از مشک و می‌بود:

چو کیخسرو آمد بر شهریار
جهان گشت پر بوی و رنگ و نگار

بر آئین جهانی شد آراسته
در و بام و دیوار پر خواسته

نشسته بهر جای رامشگران
گلاب و می و مشک با زعفران

همه یال اسبان پر از مشک و می
درم با شکر ریخته زیر پی
(ج 3/ 3550-3553)

18ـ یال اسبهای سیاوش را هم در روز دیدارش با کاوس با مشک و می و زعفران آراستند:

همه یال اسب از کران تا کران
بر اندوده مشک و می و زعفران
(ج3/ 99)

رنگ و بوی، یکی از ویژگی‌های بارز زیبایی زنان برجسته و متمول و کنیزکان و پرستندگان حرمسراها بود و در آرایش زنان و خصوصاً آرایش عروس نقش مهمی داشته و هنوز نیز معمول است. کنیزان رودابه او را نزد زال چنین وصف می‌کنند:

سه دیگر چو رودابه ماهروی
یکی سرو سیمست با رنگ و بوی
(ج1/483)

19ـ در وصف تهمینه:

پس پرده اندر یکی ماه روی
چو خورشید تابان پر از رنگ و بوی

(ج 2/ 65)

20ـ سیندخت در مراسم دیدار سام از رودابه او را با رنگ و بوی می‌آراید:

بیاراست رودابه را چون نگار
پر از جامه و رنگ و بوی بهار

همه کابلستان شد آراسته
پر از رنگ و بوی و پر از خواسته
(ج1/ 1389-1390)

21ـ گلشهر همسر پیران ویسه، دختر خود جریره را در شب عروسی او با سیاوش با رنگ و بوی می‌آراید:

بیاورد گلشهر دخترش را
نهاد از بر تارک افسرش را

بدیبا و دینار و در و درم
ببوی و برنگ و بهر بیش و کم
(ج 3/ 1436-1437)

از میان بویهای خوش، گویا مشک و غالیه به آرایش مو اختصاص داشت. پس از مرگ فرود، مادر و پرستندگانش موهای غالیه بوی و کمند مشکین خود را از بن می‌کنند:

همه غالیه موی و مشکین کمند
پرستنده و مادر از بن بکند

همی می‌چکد گویی از روی اوی
همی بوی مشک آید از موی اوی
(ج 7/ 458)

خروشید سیندخت و بشخود روی
بکند آن سیه گیسوی مشک بوی
(ج 1/ 1474)

22ـ در آرایش گلنار، کنیز اردوان نیز مشک و عبیر به کار رفته است:

بیامد خرامان بر اردشیر
پر از گوهر و بوی مشک و عبیر
(ج 7/205)

می و گلاب هم در آرایش زنان به کار می‌رفت. سودابه برای رسیدن به هدف گناه‌آلود خود، آراسته به می و مشک و گلاب بوده است:

ز سودابه بوی می و مشک ناب
همی یافت کاوس بوی گلاب
(چ 3/ 373)

قابل ذکر است که در شاهنامه هیچ شاهدی مبنی‌بر استعمال مردان از خشبوها به صورت آرایش دیده نمی‌شود. بدیهی است که رنگ و عطر و بو از مظاهر شادی و جشن و سرور بوده و سوگواری‌ها و مراسم عزا از این خصیصه به دور بود. حکیم فردوسی در مرگ کاووس به این نکته اشاره کرده است:

از ایرانیان هر که بد نامجوی
پیاده برفتند بی‌رنگ و بوی
(ج 5/2404)

برخی از مواد خوشبو دارای خواص دارویی و پزشکی است و از دیرباز مصارف پزشکی و بهداشتی داشته است. روشهای مختلف خوراکی، مالیدن و بخور دادن از روشهای مختلف گیاه‌درمانی بوده است و هنوز هم متداول است. قدما نیز از خواص بسیاری از گیاهان و مواد دارویی آگاهی داشتند و در بسیاری از موارد از آنها استفاده می‌کردند. براساس مندرجات خداینامک و شاهنامه، چون دوران بارداری رودابه همسر زال به پایان می‌رسد و از سنگینی حمل به شدت رنج می‌برد، سیمرغ فرمان می‌دهد تا رودابه را با نوشاندن شراب، خوابانده و با دشنه‌ای پهلوی او را شکافته، کودک را بیرون آورند و جای جراحت را دوخته و شیر و مشک را با گیاهی که بنا به حدس استاد عبدالعظیم رضایی احتمال می‌رود بنگ باشد، آمیخته و محل جراحت را با این دارو بستند:

گیاهی که گویمت با شیر و مشک
بکوب و بکن هر سه در سایه خشک

بسا و برآلای بر خستگیش
ببینی همان روز پیوستگیش
(ج1/1496ـ1497)

23ـ قبل از کفن و دفن رستم، جراحت‌های او را با عنبر و زعفران سوخته و خشک کردند:

همی عنبر و زعفران سوختند
همی خستگی‌هاش بردوختند
(ج6/250)

24ـ دبق و قیر و مشک و کافور نیز در التیام زخمها به کار می‌رفت:

دل خسرو از کوت شد دردمند
گشادند زان کشته بند کمند

بر آن زخم او بر پراکند مشک
بفرمود پس تا بکردند خشک

به کرباس بردوختش همچنان
زره در بر و تنگ بسته میان
(ج9/1744ـ1746)

سر زخم آن دشنه کردند خشک
به دبق و به قیر و به کافور و مشک
(ج9/675)

گلاب نیز برای ترویج خاطر و ایجاد آرامش به کار می‌رفت:

گلابست گویی به جویش روان
همی شاد گردد ز بویش روان
(ج2/30)

«شستشوی بدن با عصاره و آمیخته گیاهان بسیار رایج بود و از این رو برای آب خواص «بهی بخشی» قایل بودند و چون این آبها با ریشه و برگ و تخم گیاهان سودمند دارویی آمیخته بود، آنها را «ویسپوبیش» یعنی «درمان کل» می‌خواندند. پرستاران منیژه پای بیژن را با مشک و گلاب می‌شویند:

بشستند پایش به مشک و گلاب
گرفتند زان پس به خوردن شتاب
(ج5/226)

نامه‌های خسروانی هم از دیگر مواردی است که شاهان و بزرگان علاقه‌مند به استفاده از رنگ و بو در آن بوده و به زیبایی و آرایش آن اهمیتی وافر می‌دادند.

25ـ نامه کسری به رای هند:

یکی نامه بنوشت نزدیک اوی
پر از دانش و رامش و رنگ و بوی
(ج8/2735)

26ـ نامه خاقان چین به کسری:

چو پردخته شد زان بیامد دبیر
بیاورد مشک و گلاب و حریر

یکی نامه بنوشت ار تنگ‌وار
پرآرایش و بوی و رنگ و نگار
(ج8/2213ـ2214)

در این گونه نامه‌ها به جای استفاده از انقاس، از مشک و عنبر و عبیر استفاده می‌کردند:

ز عنبر نوشتند بر پهلوی
چنان چون بود نامه خسروی
(ج3/3695)

چو عنبر سر خامه چین بشست
سر نامه بود آفرین از نخست
(ج6/417)

کاربرد مشک و عنبر برای نگارش نامه‌های سلطنتی از دوره شاه آفریدون در شاهنامه دیده می‌شود:

به شاه آفریدون یکی نامه کرد
ز مشک و ز عنبر سر خامه کرد
(ج1/756)
***

27ـ نامه افراسیاب به سیاوش با عنبر نوشته شده است:

نخستین که بر خامه بنهاد دست
به عنبر سر خامه را کرد مست
(ج3/1143)

برخی از پژوهشگران از جمله محمدحسن ابریشمی معتقدند که «در عصر ساسانیان هنوز کاغذ به ایران نرسیده بود و برای نوشتن نامه‌ها و اسناد از حریر یا پوست پرداخت شده نازک استفاده می‌کردند» درحالی‌که شواهد و مستندات شاهنامه خلاف این امر را به اثبات می‌رساند:

بر تخت بنشست فرخ دبیر
قلم خواست و قرطاس و مشک و عبیر
(ج6/751)

به قرطاس بر نامه خسروی
نویسنده بنوشت بر پهلوی

قلم چون دو رخ را به عنبر بشست
سر نامه کرد آفرین از نخست

(ج8/1983 ـ 1984)

28ـ نامه کیخسرو به کاوس:

بفرمود تا پیش او شد دبیر
بیاورد قرطاس و مشک و عبیر

نبشتند نامه بکاوس شاه
چنانچون سزا بود زان رزمگاه

(ج5/855ـ856)

29ـ عهدنامه شنگل، شاه هند به بهرام‌گور:

قلم خواست از ترک و قرطاس خواست
ز مشک سیه سوده انقاس خواست
(ج7/2457)

از آن پس بفرمود تا شد دبیر
بیاورد قرطاس و مشک و عبیر

مرآن نامه را زود پاسخ نوشت
بیاورد قرطاس را چون بهشت
(ج7/1602ـ1603)

بفرمود شاپور تا شد دبیر
قلم خواست و انقاس و مشک و حریر
(ج7/384)

طبیعی است چنین نامه‌هایی که مرکب آن خوشبوهای گرانبها بود بر روی کاغذ معمولی به نگارش درنمی‌آمد بلکه بر حریر یا به زبان حکیم فردوسی بر دفتر خسروی نگاشته می‌شد. البته استفاده از حریر به جای کاغذ علاوه بر ارزش مادی آن می‌تواند به علت حفظ و نگهداری رایحه خوشبوها نیز بوده باشد.

30ـ نامه سیاوش به کاوس:

نوشتن به مشک و گلاب و عبیر
چنان چون سزاوار بد بر حریر
(ج3/662)

31ـ عهدنامه کیخسرو:

یکی خط بنوشت بر پهلوی
به مشکاب بر دفتر خسروی
(ج4/100)

32ـ نامه بهرام گور به نرسی:

بفرمود تا پیش او شد دبیر
قلم خواست با مشک و چینی حریر
(ج7/1566)

33ـ نامه فریبرز به کیخسرو:

بفرمود تا نامه خسروی
ز عنبر نوشتند بر پهلوی

(ج4/831)

یکی نامه دارم من از شاه هند
نوشته ز مشک سیه بر پرند
(ج6/54)

34ـ نامه کاوس به شاه مازندران با مشک و روی حریر است:

پس آن نامه بنهاد پیش دبیر
می و مشک انداخته پر حریر
(ج2/665)

نوشته یکی نامه‌ای بر حریر
ز مشک و ز عنبر ز عود و عبیر
(ج2/896)

گاهی اوقات پس از نوشتن نامه، روی آن مشک سوده می‌افشاندند:

چو خط از نسیم هوا گشت خشک
نوشتند و بر وی پراکند مشک
(ج7/1914)

در یکی از ابیات شاهنامه به استفاده از قیر در نگارش نامه‌های سلطنتی برمی‌خوریم و آن نامه‌ای از کاوس به کیخسرو است:

بفرمود تا پیش او شد دبیر
بیاورد قرطاس و چینی حریر

یکی نامه از قیر و مشک و گلاب
بفرمود در کار افراسیاب

چو شد خامه از مشک وز قیر تر
نخست آفرین کرد به دادگر
(ج5/1743ـ1745)

اما لزوماً همه نامه‌های خسروانی با مواد خوشبو نوشته نمی‌شده است و گویا رعایت این رسم، بستگی به اهمیت مخاطب‌نامه و محتوای آن نیز داشته است؛ چنان که شاپور در مورد اسرا و زندانیان روم:

بفرمود تا شد به زندان دبیر
به انقاس بنوشت نام اسیر

هزار و صد و ده برآمد شمار
بزرگان روم آن که بد نامدار...

همه خویش و پیوند قیصر بدند
به روم اندرون ویژه مهتر بدند

جهاندار ببریدشان دست و پای
هر آنکس که بد بر بدی رهنمای
(ج 7/398ـ401)

شواهدی متعدد از شاهنامه گویای آن است که نامه‌های خسروانی ممهور به مهر مشکین یا زرین بود.

35ـ نامه کسری:

همان چون سرشک قلم کرد خشک
نهادند مهری برو بر ز مشک
(ج8/2124)

نامه قیصر به خسرو پرویز:

چو عنوان آن نامه برگشت خشک
برو بر نهادند مهری ز مشک
(ج 9/1334)

نامه اسکندر به قیدافه:

چو از باد عنوان او گشت خشک
نهادند مهری برو بر ز مشک
(ج 7/698)

آیین‌نامه نگاری کیخسرو استفاده از مهر زرین بود:

بفرمود تا رفت پیشش دبیر
بیاورد قرطاس و مشک و عبیر

بنشستد عهدی ز شاه زمین
سزاوار کیخسرو پاک دین...

نهادند برعهد بر مهر زر
بر آیین کیخسرو دادگر
(ج5/2846 ـ 2851)

بفرمود تا عهد قم و اصفهان
نهاد بزرگان و جای مهان

نویسد ز مشک و ز عنبر دبیر
یکی نامه از پادشا بر حریر

یکی مهر زرین برو بر نهاد
بر آن نامه شاه آفرین کرد یاد
(ج 5/2867ـ2869)

علاوه بر استفاده‌های درمانی و آرایشی و... خوشبوها مصارف خوراکی نیز داشته است. براساس شاهنامه نخستین بار ابلیس، خود را به شکل خوالیگر در برابر ضحاک مجسم کرد و خوراکی از گوشت و گلاب و زعفران و دیگر خوشبوها ترتیب داد. طعم خوش و رایحه دلپذیر آن مواد موجب حیرت و شگفتی ضحاک شده و در نتیجه به امیال ابلیس تن در داد.

به‌روز چهارم چو بنهاد خوان
خورش ساخت از پشت گاو جوان

بدو اندرون زعفران و گلاب
همان سالخورده می و مشک ناب

چو ضحاک دست اندر آورد و خورد
شگفت آمدش زان هشیوار مرد
(ج 1/142ـ144)

بهرام گور از خوراکی‌های سفره شنگل، پادشاه هند بوی مشک استشمام می‌کند:

همی بوی مشک آمد از خوردنی
همان زیر زربفت گستردنی
(ج 7/2002)

شاگرد بازرگان برای پذیـــرایی از مهمـــان متشخص و ناشناس خود می و زعفران و مشک و گلاب می‌برد:

شکر جست و بادام و مرغ و بره
که آرایش خوان کند یکسره

می و زعفران برد و مشک و گلاب
سوی خانه شد با دلی پرشتاب
(ج 7/1280 ـ1281)

36ـ خوراک انوشیروان:

خورش ها ز شهد و ز شیر و گلاب
بخوردی و آراستی جای خواب
(ج 8/1609)

یکی دیگر از موارد استعمال بوهای خوش که از شاهنامه مستفاد می‌شود کاربرد این مواد در کفن و دفن و خشک کردن و مومیایی کردن اجساد بزرگان بود. به نظر می‌رسد معطر ساختن آرامگاه مردگان علاوه بر علل متعددی که در ذیل خواهد آمد ناشی از حس تجمل خواهی آنان و نیز میل به جاودانگی و برخاسته از اعتقاد به زندگانی اخروی بوده و این که مرگ را ادامه زندگی این جهانی می‌دانستند؛ یعنی همانطور که در زندگی، خوابگاه خود را با این مواد خوشبو می‌آراستند پس از مرگ نیز علاقه‌مند به ادامه این آیین بوده‌اند؛ ادامه این رسم هنوز هم در دین اسلام با عنوان حنوط میت به‌جا مانده است.

37ـ انوشیروان در مورد کفن و دفن خود چنین وصیت می‌کند:

چو من بگذرم زین جهان فراخ
برآورد باید یکی خوب کاخ...

فراوان ز هرگونه افکندنی
هم از رنگ و بوی و پراکندنی

به‌کافور تن را توانگر کنید
ز مشک از بر ترگم افسر کنید...

گلاب و می و ارغوان جام بیست
ز مشک و زکافور و عنبر دویست

نهاده ز دست چپ و دست راست
ز فرمان فزونی نباید نه کاست
(ج 8/4447ـ4458)

38ـ در مرگ شاه مکران:

یکی دخمه سازید مشک و گلاب
چنان، چون بود شاه را جای آرام و خواب
(ج 5/1826)

«اگر مصری‌ها مردگان را چندین هزار سال پیش مومیایی می‌کردند، سرخپوستان آمریکای جنوبی خیلی پیش‌تر با روش کاملاً طبیعی این کار را انجام می‌دادند؛ دور جسد را با برگ درختان و نی یا پنبه پیچانده و در قبرهای سنگی برای خشک شدن در معرض نور خورشید در بیابان قرار می‌دادند.»

آقای ابریشمی در کتاب زعفران از دیرباز تا امروز به نقل از «منابع الاغذیه زکریای رازی» می‌نویسد: «هرودوت از پیشرفت‌های پزشکی مصر و مراسم سوگواری و مومیایی کردن اجساد مردگان سخن گفته است. مطابق نوشته او پس از خارج کردن مغز و امعاء و احشاء درون شکم میت و شستشوی آن با شراب و گرد مواد معطر «آنگاه شکم مرده را از گرد صمغ خالص و دارچین و دیگر ادویه معطر به اسثتنای کندر پر می‌کنند و آن را می‌دوزند» براساس شاهنامه نوعی از مومیایی و خشک کردن اجساد شاهان و شاهزادگان و بزرگان و پهلوانان در ایران نیز معمول بوده است.

39ـ تور پس از کشتن ایرج و جدا کردن سر از تن او، مغزش را با مشک و عبیر می‌آکند و نزد فریدون می‌فرستد:

بیاکند مغزش به مُشک و عبیر
فرستاد نزد جهانبخش پیر
(ج 1/419)

40ـ سرفرود سیاوش را با کافور خشک کردند:

تن شاهوارش بیاراستند
گل و مشک و کافور و می‌خواستند

سرش را به کافور کردند خشک
رخش را به عطر و گلاب و به‌مُشک
(ج 4/926 ـ927)

41ـ پس از مرگ بهرام گور هم مغزش را با مشک و عبیر آکندند:

چو شد دور زان جایگاه نبرد
به‌کردار ایوان یکی دخمه کرد...

بیاکند مغزش بمشک و عبیر
تنش را بپوشید چینی حریر
(ج 4/ 1607 ـ 1609)

42ـ کیخسرو در مرگ دائی خود شیده می‌گوید:

تنش را بمشک و عبیر و گلاب
بشوئید مغزش بکافور ناب

بگردنش بر طوق مشکین نهید
کله بر سرش عنبر آگین نهید
(ج 5/674 ـ 675)

43ـ سر پیران ویسه را با مشک و کافور آکندند:

بفرمود تا مشک و کافور ناب
بعنبر بر آمیخته با گلاب

تنش را بیالود زان سربسر
بکافور و مشکش بیاکند سر
(ج 5/2413 ـ 2414)

استفاده زیاد از این مواد به طوری که اجساد را می‌پوشاند نیز می‌تواند دلالت بر خشک کردن و مومیایی اجساد داشته باشد و نیز به علت خاصیت ضدحشره بودن این مواد بوده است. «خاصیت ضدحشره بودن کافور تا آنجاست که در قدیم تخت شاهان را به منظور دور کردن حشرات از چوب درخت کافور می‌ساخته‌اند.»

تنش زیر کافور شد ناپدید
از آن پس کسی روی دارا ندید
(ج 6/388)

کفن و دفن رستم:

نخستین بشستندش از خون گرم
برو بال و ریش و تنش نرم نرم

همه عنبر و زعفران خواستند
همه خستگیهاش بر دوختند

همی ریخت بر تارکش بر گلاب
بگسترد بر تنش کافور ناب

بدیبا تنش را بیاراستند
از آن پس گل و مشک و می‌خواستند
(ج 6/249 ـ 252)

ـ دفن کاووس:

ببردند پس نامداران شاه
دبیقی و دیبای رومی سیاه

برو تافته عود و کافور و مشک
تنش را بدو در بکردند خشک

نهادند زیر اندرش تخت عاج
بسر بر ز کافور وز مشک تاج
(ج 5/2407 ـ 2409)

ـ دفن بهرام چوبینه:

ز تیمار او شد دلش بدو نیم
یکی تنگ تابوت کردش ز سیم

بدیبا بیاراست جنگی تنش
قصب کرد در زیر پیراهنش

همی ریخت کافور گرد اندرش
بدینگونه بر تا نهان شر سرش
(ج 9/2680 ـ 2682)

قابل ذکر است که اسقفان مسیحی برای مردگان خود گور می‌ساخته‌اند و رسم ساختن دخمه معمولاً مربوط به کیش ایرانیان باستان بوده است، اما در آئین مسیحیت نیز اجساد را با می و مشک و کافور و عبیر معطر می‌نموده‌اند. قابل ذکر است که اجساد شهدا و کشته شدگان میدان‌های نبرد را هم به علت قداست و پاکی به این خوشبوها نمی‌آلودند.

مرگ نوش زاد:

مکن دخمه و تخت و رنج دراز
برسم مسیحا یکی گور ساز

نه کافور باید نه مشک و عبیر
که من زین جهان کشته گشتم بتیر
(ج 8/937 ـ 938)

ـ مرگ اسکندر:

سکو با بشستش به روشن گلاب
پراکند بر تنش کافور ناب

ـ مرگ یزدگرد:

می و مشک و کافور و چندی گلاب
سکو با بیندود بر جای خواب

(ج 9/677)

همانطور که ازشاهنامه مستفادمی‌شود تابوت اجساد را قیراندود کرده و بامواد خوشبویی مانند دبق ومشک و عنبر وکافور خشک کرده و درزهای آن را می‌گرفتند و مانع ورود هوا به داخل ‌آن و فساد جسد می‌شدند.

ـ دفن رستم:

یکی نغز تابوت کردند ساج
برو میخ زرین و پیکر ز عاج

همه درزهایش گرفته به قیر
برآلوده بر قیر مشک و عبیر

ز بر مشک و کافور و زیرش گلاب
از آن سان همی‌ریخت بر جای خواب
(ج 6/255 ـ 258)

ـ دفن اسفندیار:

یکی نغز تابوت کرد آهنین
بگسترد فرشی ز دیبای چین

بیندود یک روی آهن به قیر
پراکند بر قیر مشک و عبیر
(ج 6 / 1528 ـ 1530)

ـ و شواهد دیگر:

در و بند تابوت ما را به‌قیر
بگیرند و کافور و مشک و عبیر

نخست آکنند اندرو انگبین
زیر انگبین زیر دیبای چین
(ج 7/1785 ـ 1788)

یکی تخت تابوت کردش ز عاج
ز زر و ز پیروزه و خوب ساج

بپوشید رویش بچینی پرند
شد آن نامور نامبردار هند

به دبق و به قیر و به کافور و مشک
سر تنگ تابوت کردند خشک
(ج 8/3252 ـ 3254)

44ـ در آب انداختـــن داراب فـــرزند همای چهرزاد:

نهادش بصندوق در نرم نرم
بچینی پرندش بپوشید گرم

سر تنگ تابوت کردند خشک
به دبق و به عنبر به قیر و به مشک
(ج 6/29 ـ 30)

موارد استعمال گوناگون و مصارف مختلف مواد خوشبوی واهمیت وارزش فوق‌العـــاده آن این‌مواد را در میان هدایا وخلعـــت‌های‌شاهان وپهلـــوانان وبـــزرگان جای داد، تاآنجا که هیـــچ یک از نثـــارها و تحـــف و هدایای شاهان شاهنامه خالی از رایحه ایـــن مواد نبوده است.

بفرمود تا خلعت آراستند
فرستاده را پیش او خواستند

ز سیمین و زرین و اسپ و ستام
ز دینار گیتی که بردند نام

ز دینار و گوهر ز مشک و عبیر
فزون گشت ز اندیشه تیز ویر
(ج 7 / 1808 ـ 1810)

45ـ در میان خلعت کاووس به رستم پس از جنگ مازندران گلاب و مشک ناب هم وجود دارد:

ببردند صد بدره دینار نیز
زرنگ و زبوی و زهرگونه چیز

ز یاقوت جامی پر از مشک ناب
ز پیروزه دیگر یکی پرگلاب
(ج 2/595 ـ 896)

46 ـ شنگل، پادشاه هند هم علاوه بر باج و خراج موظف خود عود و عنبر را هم در بین خراج خود به بهرام گور هدیه می‌کند:

همان هدیه هند با باژ نیز
ز عود و ز عنبر ز هرگونه چیز
(ج 7/2132)

47ـ شنگل در مراسم ‌ازدواج دختــــرش‌ سپینود با بهرام‌گور به یاران بهرام درم و دینار و مواد خوشبوی می‌دهد:

بیاورد یاران بهارم را
سواران با زیب و با نام را

درم داد و دینار و هرگونه چیز
همان عنبر و عود و کافور نیز
(ج 7/2191 ـ 2192)

48 ـ در میان خلعتی که افراسیاب برای سپهدار خود پیران ویسه می فرستد ودو جام پیروزه پر از مشک و عنبر هم وجود دارد:

پرستار چینی و رومی غلام
پر از مشک و عنبر دو پیروزه جام

به نزدیک پیران فرستاد نیز
از آن پس بسی پندها داد نیز
(ج 4/1645 ـ 1646)

49ـ بخشی از هدایای پیران و گلشهر در روز عروسی سیاوش و فرنگیس به آنان عطریات است:

بگنج اندرون آنچه بد نامدار
گزیده ز زربفت چینی هزار

ز بر جد طبق ها و پیروزه جام
پر از نافه مشک و پر عود خام...

همان صد طبق مشک و صد زعفران
سپردند یکسر به فرمانبران
(ج 3/1523 ـ 1532)

50ـ یاران مهران ستاد هم از خاقان چین، مشک و دینار هدیه می‌گیرند:

همان نیز یارانش را هدیه داد
ز دینار وز مشکشان کرد شاد
(ج 8/2230)

همانطور که گذشت یکی از موارد کاربرد بوهای خوش، استفاده از آن در نثارهاست. گاه مشک و زعفران و عنبر و دیگر مواد خوشبو را بازر و درم و دینار می‌اندودند و بر سر یا پای عزیزی می ریختند و گاه هریک از آنها را بطور جداگانه بر سر و پای کسی می‌افشاندند.

51ـ وقتی که سلم و تور و ایرج، برای دیدن دختران شاه یمن می‌روند شاه یمن لشکری انبوه برای پذیره آنان گسیل می‌دارد و پس از ورود آنان به یمن مرد وزن بیـــرون آمده و گوهر و زعفران بر آنان ریخته و یال اسبها را به می و مشک می‌آلایند:

شدند این سه پرمایه اندر یمن
برون آمدند از من مرد و زن

همی‌گوهر و زعفران ریختند
همی‌مشک با می برآمیختند

همه یال اسبان پر از مشک و می
پراکنده دینار در زیر پی
(ج 1/161‌ـ 163)

52 ـ سیندخت همسر مهراب کابلی روز ورود سام به شهر کابل مشک و زر نثار او می‌کند:

نشستند بر پیل رامشگران
نهاده بسر بر ز زر افسران

پذیره شدن را بیاراستند
نثارش همه مشک و می‌ خواستند
(ج1/1392 ـ 1393)

برون رفت سیندخت با بندگان
میان بسته سیصد پرستندگان

مرآن هریکی را یکی جام زر
بدست اندرون پر زمشک و گهر

همه سام را آفرین خواندند
پس از جام گوهر برافشاندند

بدان جشن هرکس که آمد فراز
شد از خواسته یک بیک بی‌نیاز

(ج1/ 1433 ـ 1435)

53ـ هنگام ورود کاوس به شـــهر شاهه در هاماوران، مردم شهر بر او گوهر و دینار و زعفران و عنبر و دینار نثار کردند:

چو در شاهه شد شاه گردن فراز
همه شهر بردند پیشش نماز

همه گوهر و زعفران ریختند
به دینار و عنبر برآمیختند
(ج2/ 136 ـ 137)

54ـ سیاوش پس از طی دوران کودکی خود نزد جهان پهلوان رستم، تصمیم می‌گیرد از پدرش کاوس دیدار کند، رستم او را با سپاه و گنجی‌‌ گران روانه می‌کند، وقتی که سیاوش با جلال و شکوه و فرهی وارد می‌شود زر و عنبر آمیخته بر او نثار می‌کنند:

همه زر به عنبر برآمیخته
ز گنبد بسر بر همی ریختند
(ج3/96)

55ـ کاوس از سودابه می‌خواهد گوهر و مشک و بوی بر سیاوش نثار کند و خواهران و پرستندگان زبرجد و زعفران بر او افشانند:

به سودابه فرمود تا پیش اوی
نثار آورد گوهر و مشک و بوی

پرستندگان نیز با خواهران
ز بر جد فشانند با زعفران
(ج3/ 166 ـ 167)

56 ـ سپاه کیخسرو نیز بر او درم و زعفــران می‌افشانند:

چو نزدیک شاه اندر آمد سپاه
ببستند آذین به بی‌راه و راه

بدیوار دیبا بر آویختند
زبر زعفران و درم ریختند
(ج5/ 1878 ـ 1879)

درم ریختند از بر و زعفران
چه دینار و مشک از کران تا کران

بشهر اندرون هر که درویش بود
وگر سازش از کوشش خویش بود

درم داد مر هر یکی را ز گنج
پراکنده شد بدره پنجاه و پنج
(ج5/2144 ـ 2146)

57ـ همای چهرزاد، مادر داراب وقتی که داراب را پس از سالها دوری و افکندگی می‌یابد بر او مشک و گلاب و گوهر نثار می‌کند:

ز دینار گنجی فرو ریختند
می و مشک و گوهر بر آمیختند

ببخشید بر هر که بودش نیاز
دگر هفته گنج درم کرد باز
(ج6/ 272ـ 273)

58ـ اردشیر پس از شناختن فرزندش شاپور، گنج زر و گوهر و دینار و مشک و عنبر و یاقوت بر او نثار می‌کند:

گهر خواست از گنج و دینار خواست
گرانمایه یاقوت بسیار خواست

بر او زر و گوهر بسی ریختند
زبر مشک و عنبر بسی بیختند
(ج 7 / 142 ـ 143)

59ـ روز ورود بهـــرام گور، از هنـــد به ایران هم آذین بسته و درم و دینـــار و مشــــک و زعفــــران نثار می‌کنند:

چو آگاهی آمد به ایران که شاه
بیامد ز قنوج خود با سپاه

ببستند آذین براه و بشهر
همی هر کس از کار برداشت بهر

درم ریختند از کران تا کران
هم از مشک و دینار و هم زعفران
(ج 7 / 2352ـ2354)

 

پی‌نوشت‌ها:

1ـ آنچه که بر سر یا پای کسی پاشند / فرهنگ فارسی معین

2ـ نام درختی است که ثمر آن را حب‌البان خوانند و در فارسی تخم غالیه گویند ... و به معنی لادن هم هست و آن نوعی از عنبر و مشمومات باشد که به عربی حصین‌البان گویند و بیدمشک را نیز گفته‌اند / برهان قاطع

3ـ شهــری است در ناحیه فرخ‌آباد در 50 میلی رود‌ گنگ / فرهنگ جامع شاهنامه

4ـ تاریخ تمدن و فرهنگ ایران / ص 182

5ـ مرموک، یکی از گیاهان معطر از تیره نعناعیان و یکی از گونه‌های مریم گلی / فرهنگ‌فارسی محمد معین

6ـ تاریخ تمدن و فرهنگ ایران / ص 534

7ـ زعفران از دیر باز تا امروز / ص 218

8 ـ همان / ص 378

9ـ تاریخ تمدن و فرهنگ ایران / ص 182

10ـ «ظاهرا کلمه دبق باید معرب واژه دبه فارسی باشد، دبه ظرفی بود که از سریش می‌ساختند و برای نگهداری روغن بکار می‌رفت (مکنزی، فرهنگ کوچک زبان پهلوی، 287)، دبق برای چسبیدن مواد ترکیبی حنوط چون کافور و مشک زعفران بر پیکر میت استفاده می‌شده است» / زعفران از دیرباز تا امروز، ص 364

11ـ تاریخ تمدن و فرهنگ ایران / ص182

12ـ مـــدادها و مرکب‌هایی که با آن چیز نویسند، دوده‌ها / فرهنگ فارسی محمد معین

13ـ زعفران از دیرباز تا امروز / ص 365

14ـ نام ملکه اندلس معاصر اسکنــدر مقدونی که به نوشابه معروف است. / فرهنگ جامع شاهنامه

15ـ دایرهًْ‌المعارف نو / ج 5 / ص 4213

16ـ زعفران از دیر باز تا امروز / ص 110

17ـ همان / ص 367

 
 
يا ايها الرسل كلوا من الطيبات و اعملوا صالحا اني بما تعملون عليم:مومنون 51

يا ايها الذين امنوا كلوا من طيبات ما رزقناكم واشكروالله ان كنتم اياه تعبدون:بقره 172

و كلوا مما رزقكم الله حلالا طيبا و اتقوا الله الذي انتم به مومنون :مائده 88

يا ايها الناس كلوا مما في الارض حلالا طيبا و لا تتبعوا خطوات الشيطان انه لكم عدو مبين:بقره 168

tebbehirani@gmail.com
www.tebbeirani.com